پاسخ کوتاه

شواهد موجود نه ثابت می‌کنند مکه و یثرب پیش از اسلام مراکز بزرگ کتابت بوده‌اند و نه نشان می‌دهند حجاز توان تولید متنی مانند قرآن را نداشته است. آنچه می‌توان با اطمینان بیشتری گفت این است که غرب عربستان محیطی منزوی و بیگانه با شهرنشینی یا نوشتار نبود. واحه‌های محصور، شبکه راه‌های شمالی - جنوبی، ده‌ها هزار کتیبه در شبه‌جزیره، تداوم آرامی نبطی در شمال حجاز و پیدایش تدریجی خط عربی، همگی از محیطی پیچیده‌تر از تصویر «بیابان بی‌سواد» حکایت می‌کنند.

بااین‌حال، داده مستقیم از مکه و یثرب اندک است. کتیبه‌های کوتاه نیز وجود سنت تألیف کتاب، شمار باسوادان یا سازوکار دقیق تدوین قرآن را نشان نمی‌دهند. نتیجه تاریخی باید محدود بماند: ظهور قرآن در حجاز از نظر شهرنشینی، ارتباطات و فرهنگ نوشتار ممکن و قابل‌تصور است؛ اما شواهد مادی موجود به‌تنهایی محل و فرایند تألیف آن را اثبات نمی‌کنند.

روش بررسی: سه مفهوم را نباید یکی گرفت

برای پاسخ‌دادن به پرسش مقاله، سه گزاره متفاوت را از یکدیگر جدا می‌کنم:

  1. شهرنشینی: آیا در حجاز و پیرامون آن آبادی‌هایی با سازمان فضایی، کشاورزی، بازار، دیوار و تقسیم کار وجود داشت؟
  2. کاربرد نوشتار: آیا ساکنان منطقه برای یادبود، مالکیت، نیایش، تجارت یا اداره سیاسی از خط استفاده می‌کردند؟
  3. تولید متن بلند: آیا شواهدی از کاتبان آموزش‌دیده، مواد نوشتاری و توان ثبت اثری هم‌اندازه قرآن وجود دارد؟

وجود دیوار یا بازار، سواد عمومی را ثابت نمی‌کند. وجود هزاران سنگ‌نوشته نیز به معنای رواج کتاب‌خوانی نیست. از سوی دیگر، باقی‌نماندن نسخه‌ای روی پوست یا پاپیروس، نبود آن را اثبات نمی‌کند. مواد آلی از میان می‌روند، کاوش باستان‌شناختی در مکه و مدینه بسیار محدود است و بخش مهمی از فرهنگ عربی می‌توانست شفاهی منتقل شود.

من شواهد را در این مقاله در سه سطح دسته‌بندی می‌کنم:


سطح

معنای آن در این مقاله

نمونه

دادهٔ مستقیم

شیء، کتیبه یا محوطه‌ای که بتوان آن را به‌طور مستقیم بررسی و تاریخ‌گذاری کرد

دیوار ۱۴٫۵ کیلومتری واحهٔ خیبر

استنتاج مقایسه‌ای

نتیجه‌ای که از کنار هم گذاشتن و مقایسهٔ چند داده به دست می‌آید

قرار داشتن یثرب در یک مسیر ارتباطی شمالی–جنوبی

فرضیه

توضیحی محتمل که شواهد موجود برای اثبات قطعی آن کافی نیست

وجود یک مرکز بزرگ کتابت در مکه پیش از اسلام

این تفکیک از دو خطای متقارن جلوگیری می‌کند: «چون چیزی نمانده، پس چیزی وجود نداشته» و «چون نوشتار وجود داشته، پس جامعه باسواد و کتاب‌محور بوده است».

چرا قرآن در تاریخ نوشتار عربی استثنایی به نظر می‌رسد؟

از عربستان پیش از اسلام هیچ اثر بلندِ باقی‌مانده روی پوست، پاپیروس یا کاغذ در اختیار نداریم که بتوان آن را با قرآن مقایسه کرد. نوشته‌های شناخته‌شده روی سنگ، فلز، استخوان، سفال، چوب و ساقه نخل حفظ شده‌اند. حتی طولانی‌ترین کتیبه‌های عربستان جنوبی، با همه اهمیتشان، در اندازه یک کتاب نیستند؛ پیتر اشتاین طول یکی از بلندترین نمونه‌ها را حدود ۱۳۰۰ واژه گزارش می‌کند (Stein ۲۰۱۱).

نمونه‌های پیشااسلامی به همان خطی که بعدها برای قرآن به کار رفت بسیار اندک‌ترند. قرآن، در مجموعه آثار باقی‌مانده، نخستین متن عربی به خط عربی است که از چند سطر بسیار فراتر می‌رود. این جهش مادی واقعی است و نباید با توضیح‌های ساده از کنار آن گذشت.

اما «اثر باقی‌مانده» با «تمام آثار تولید شده» برابر نیست. مک‌دونالد نشان داده است که گروه‌های عرب‌زبان می‌توانستند برای نوشتن از زبان‌ها و خط‌های معتبرتر منطقه استفاده کنند، درحالی‌که شعر، تبارنامه و حافظه قبیله‌ای به عربی و به‌صورت شفاهی منتقل می‌شد (Macdonald ۲۰۰۰, ۲۰۱۰). علاوه بر این، بررسی املای حجازی به وجود یک رویه کمابیش رسمی و آموزش‌پذیر کتابت پیش از تثبیت نسخه‌های قرآنی اشاره دارد (van Putten ۲۰۲۳).

پس با یک دوگانگی روبه‌رو نیستیم که یک سوی آن «فرهنگ شفاهی» و سوی دیگر «جامعه کتاب‌محور» باشد. شفاهیت و نوشتار می‌توانستند هم‌زمان کارکردهای متفاوت داشته باشند. همین هم‌زیستی، ظهور ناگهانی یک متن بلند را توضیح کامل نمی‌دهد؛ اما آن را از قلمرو ناممکن بیرون می‌آورد.

برای تصویر کلان‌تر این زمینه، بنگرید به جهان دینی و زبانی پیش از قرآن.

حجاز یک جزیره منزوی نبود

«حجاز» به نوار کوهستانی میان دشت ساحلی تِهَامَه و فلات نَجْد گفته می‌شود. این ناهمواری مانند یک مانع طبیعی عمل می‌کرد، اما مسیرهای ارتباطی را از بین نمی‌برد؛ بلکه آنها را بیشتر در امتداد شمال‌غربی ـ جنوب‌شرقی هدایت می‌کرد. شمال حجاز از طریق واحه‌ها به جنوب سوریه و فلسطین متصل بود. جنوب آن نیز، با وجود ارتفاعات دشوار، به نجران و یمن راه داشت.

شرایط آب نیز یکسان نبود. واحه‌های شمال از بارش‌های زمستانی و سفره‌های زیرزمینی بهره می‌بردند. در جنوب عربستان، بارش‌های فصلی و روان‌آب‌ها به سد، زمین‌های پلکانی و مدیریت جمعی آب نیاز داشتند؛ نیازی که به تمرکز سیاسی و شکل‌گیری مراکزی مانند مَأْرِب و شَبْوَه کمک کرد (Brunner ۱۹۹۷, ۲۰۰۰؛ Mouton and Schiettecatte ۲۰۱۴).

در فاصله نزدیک به ۳۵۰ کیلومتری میان تَیْماء و یثرب، دست‌کم پنج واحه کهن دیگر وجود داشت؛ جدا از مراکزی مانند تَبوک و دُومَه که دورتر قرار می‌گرفتند. این آبادی‌ها فقط توقفگاه‌های کوچک نبودند. کشاورزی، دیوارهای حفاظتی، راه‌های مبادله و گاه دستگاه‌های اداری یا دینی در سازمان آنها نقش داشت.

از نَبونَئید تا اَبْرَهَه؛ یثرب در دید قدرت‌های شمال و جنوب

در ۵۵۳ پیش از میلاد، نبونئید، آخرین شاه بابِل نو، پایتخت خود را ترک کرد و حدود ده سال در واحه تیماء ماند. کتیبه‌های مربوط به فعالیت‌های او از حرکت در میان آبادی‌هایی چون دادان، خیبر و یثرب خبر می‌دهند (Beaulieu ۱۹۸۹؛ Hayajneh ۲۰۰۱).

حدود یازده قرن بعد، در دهه ۵۵۰ میلادی، کتیبه‌ای از ابرهه، فرمانروای اَکْسومی یمن، بار دیگر یثرب را در فهرست قبایل و آبادی‌های مورد توجه یک قدرت جنوبی قرار می‌دهد (Robin ۲۰۱۲). این دو شاهد با فاصله زمانی بسیار زیاد، قدمت یثرب و جایگاه آن در دالان غرب عربستان را تأیید می‌کنند.

نباید از این دو اشاره نتیجه گرفت یثرب در تمام این مدت کلان‌شهری پررونق بود. نام یثرب در کل داده‌های پیشااسلامی بسیار کم دیده می‌شود. نتیجه محدودتر این است: آبادی در شبکه سیاسی و حرکتی منطقه حضور داشت و برای دو قدرتی که از دو سوی شبه‌جزیره پیشروی می‌کردند قابل‌شناسایی بود.

شهر عربی شبیه شهر رومی نبود

بخشی از بدفهمی درباره شهرنشینی عربستان از تعریف محدود «شهر» ناشی می‌شود. اگر شهر را فقط فضایی متراکم با مرکز اداری سنگی، خیابان‌های منظم و بناهای عمومی به سبک رومی بدانیم، بسیاری از آبادی‌های واحه‌ای شهر محسوب نمی‌شوند. اما شهرنشینی در محیط خشک می‌توانست الگوی دیگری داشته باشد: سکونت پراکنده در کنار باغ‌ها، چاه‌ها و دژها؛ بازاری مشترک؛ و تقسیم محله‌ها بر اساس قبیله یا حرفه.

دونالد ویتکمب از «الگوهای عربی شهرنشینی» سخن می‌گوید. در یک الگو، بازار هسته ارتباطی گروه‌های هم‌قبیله با تخصص‌های متفاوت بود؛ صنعا و شاید مکه به این مدل نزدیک بودند. در الگویی دیگر، آبادی چندقبیله‌ای برای مبادله و داوری به مرکز مشترک نیاز پیدا می‌کرد؛ یثرب را می‌توان با احتیاط در این دسته قرار داد (Whitcomb ۱۹۹۶).

این مقایسه جای حفاری را نمی‌گیرد. درباره مکه و یثرب، ساخت‌وساز مدرن و محدودیت‌های ناشی از قداست مکان، بخش بزرگی از داده باستان‌شناختی را دست‌نیافتنی یا نابود کرده است. به همین دلیل، مدل‌های شهری این دو آبادی از مقایسه با تیماء، دادان، حجر، دومه، خیبر، فدک و شهرهای جنوب به دست می‌آیند، نه از نقشه باستان‌شناختی کامل خود مکه و یثرب.

واحه‌های محصور چه اندازه بودند؟

بررسی‌های باستان‌شناختی، ابعاد چشمگیری برای برخی واحه‌های شمال‌غرب عربستان نشان می‌دهند:

  1. سطح محصور تیماء حدود ۱۰۰۰ هکتار برآورد شده و طول دیوارهای آن به حدود ۱۶ کیلومتر می‌رسیده است.
  2. پژوهش چند روشی در خیبر، حصاری حدود ۱۴٫۵ کیلومتری را شناسایی کرده که در عصر مفرغ ساخته شده و برای سده‌ها پابرجا بوده است (Charloux et al. ۲۰۲۴).
  3. واحه‌های نزدیک یثرب، از جمله فدک و حُوَيِّط، دیوارهایی داشتند که فقط خانه‌ها را نه، بلکه باغ‌ها و گاه بخش‌های تدفینی را نیز در بر می‌گرفتند (Charloux, AlMalki and AlQaeed ۲۰۲۱).

این ارقام نباید به جمعیت‌های خیالی تبدیل شوند. محوطه محصور تیماء را نمی‌توان با همان فرمول جمعیتی یک شهر متراکم رومی سنجید، زیرا بخش بزرگی از آن کشاورزی بود. ارزش داده در جای دیگری است: ساخت و نگهداری چندین کیلومتر دیوار، مدیریت آب و حفاظت از باغ‌ها بدون سازمان اجتماعی و کار جمعی ممکن نیست.

در جنوب، مدیریت روان‌آب و سدها به شکل‌گیری مراکز قدرتمندتری مانند مأرب و شبوه کمک کرد. برآوردی مشهور ظرفیت پشتیبانی واحه مأرب را تا نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر دانسته است، اما چنین عددی به بازسازی سطح زمین‌های آبی و فرض‌های جمعیتی وابسته است و نباید آن را سرشماری واقعی تلقی کرد (Dayton ۱۹۸۱؛ Brunner ۲۰۰۰).

راه بخور؛ ثروت افسانه‌ای یا زیرساخت ارتباطی؟

راه‌های تجارت مواد معطر جنوب عربستان را به سوریه و میان‌رودان متصل می‌کردند. دوران اوج این تجارت زمینی مدت‌ها پیش از ظهور اسلام گذشته بود؛ بنابراین نمی‌توان به‌سادگی از آن یک «امپراتوری تجاری مکه» در سده ششم میلادی ساخت. نقد پاتریشیا کرون به بزرگ‌نمایی نقش تجارت مکه در روایت‌های بعدی، از این جهت مهم است (Crone ۲۰۰۴).

بااین‌حال، افول تجارت یک کالا به معنای ناپدید شدن راه‌ها، آبادی‌ها و پیامدهای فرهنگی چند سده رفت‌وآمد نیست. از حدود سده چهارم پیش از میلاد تا سده نخست میلادی، انسان‌ها، کالاها، نام خدایان و خط‌ها میان جنوب عربستان و شام حرکت می‌کردند. دادان محل حضور بازرگانان معینی بود و یک کتیبه نبطی از شخصی «اهل یثرب» در نزدیکی تبوک خبر می‌دهد (Kootstra ۲۰۲۲؛ al-Theeb ۲۰۰۲).

بازسازی دقیق مسیر میان نجران، یثرب و دادان هنوز با گمان همراه است. اما وجود دالان ارتباطی محل تردید جدی نیست. برخی آبادی‌های وابسته به تجارت، مانند قَرْيَةُ الفَاو، پس از تغییر شبکه‌های مبادله افول کردند؛ واحه‌هایی که پایه کشاورزی داشتند، تاب‌آوری بیشتری نشان دادند (Ansary ۱۹۸۲؛ Charloux et al. ۲۰۲۳).

در نتیجه، استدلال درست این نیست که «مکه به سبب راه بخور ثروتمند بود، پس قرآن را تولید کرد». استدلال محدودتر چنین است: حجاز در مسیرهایی قرار داشت که طی قرن‌ها جابه‌جایی انسان، خط و مفهوم دینی را ممکن می‌کردند؛ بنابراین نمی‌توان آن را تنها جزیره‌ای فرهنگی تصور کرد.

چرا منابع یونانی و رومی درباره حجاز کم‌حرف‌اند؟

نبود مکه در منابع شناخته‌شده پیشااسلامی گاه به‌عنوان شاهدی علیه اهمیت یا حتی وجود آن مطرح می‌شود. بخش نخست گزاره معقول است: داده فعلی، مکه را شهر بزرگ و مشهور باستانی نشان نمی‌دهد. حتی یکی‌دانستن «مکورابا»ی بطلمیوس با مکه با نقد جدی روبه‌رو شده است (Morris ۲۰۱۸). بخش دوم گزاره، یعنی نتیجه‌گیری قطعی درباره نبود آبادی، از ظرفیت شواهد فراتر می‌رود.

نویسندگان یونانی و رومی بیشتر درباره نقاطی می‌نوشتند که برای سیاست و تجارت آنان مهم بود. اطلاعاتشان درباره عربستان اغلب دست‌دوم، کهنه و متمرکز بر جنوب ثروتمند یا مرزهای شمالی بود. گزارش استرابون از لشکرکشی ناموفق آئلیوس گالوس در ۲۵ پیش از میلاد، با وجود عبور سپاه از غرب عربستان، میان لوکه کومه و نجران کمابیش هیچ آبادی مهمی را نام نمی‌برد (Strabo, Geography ۱۶.۴.۲۲–۲۴؛ Sidebotham ۱۹۸۶؛ Simon ۲۰۰۲).

این سکوت به معنای خالی‌بودن تمام مسیر نیست؛ همان‌طور که شواهد مستقل، وجود واحه‌های شمالی را نشان می‌دهند. در عین حال، نباید از ضعف منابع برای بازگرداندن تصویر پرشکوهی استفاده کرد که شاهد مستقلی ندارد. موضع روشمند این است:

  1. مکه شاید پیش از اسلام آبادی کوچکی بود.
  2. شهرت فراگیر و نقش تجاری بزرگ آن با داده مادی فعلی اثبات نشده است.
  3. ماهیت گزینشی منابع اجازه نمی‌دهد صرفِ سکوت آنها را سند عدم وجود بدانیم.

عربستان پیش از اسلام چقدر می‌نوشت؟

عدد کتیبه‌ها برای سنجش «سواد» ابزار دقیقی نیست، اما تصور فقدان نوشتار را اصلاح می‌کند. مک‌دونالد در سال ۲۰۱۵ بیش از ۶۵ هزار کتیبه و یادگار نوشته را در زبان‌های کتیبه‌ای عربستان و عربی کهن برشمرد؛ آن هم بر پایه پیمایش‌هایی که بخش کوچکی از پهنه شبه‌جزیره را پوشش داده بودند (Macdonald ۲۰۱۵). این رقم پس از کاوش‌ها و ثبت‌های تازه افزایش یافته است، اما حتی همان برآورد نیز نشان می‌دهد نوشتن روی سطوح سخت فعالیتی حاشیه‌ای و استثنایی نبود.

برای فهم این داده باید چهار سنت را از یکدیگر جدا کرد:


سنت نوشتاری

شکل غالب شواهد

آنچه دربارهٔ جامعه نشان می‌دهد

محدودیت اصلی

عربستان جنوبی باستان

کتیبه‌های شاهی، نذری و حقوقی، و نیز نوشته‌های چوبی

وجود دیوان‌سالاری، نهادهای دینی و کاتبان حرفه‌ای

فقدان متون ادبی بلند و ثبت‌نشدن واکه‌ها

عربستان شمالی باستان

یادگارنوشته‌های شخصی، نیایش‌ها، نام‌ها و اشاره به رخدادهای روزمره

دسترسی بخشی از کوچ‌نشینان و ساکنان واحه‌ها به خط و نوشتار

دشواری تاریخ‌گذاری و کوتاه‌بودن بیشتر نوشته‌ها

نبطی

کتیبه‌های آرامی، به‌ویژه کتیبه‌های تدفینی و یادمانی

کاربرد یک زبان نوشتاری معتبر در میان جمعیتی که بخش مهمی از آن عرب‌زبان بود

یکسان نبودن زبان کتیبه‌ها با زبان گفتاری

نبطی–عربی و عربی کهن

نمونه‌های گذار در خط و متون کوتاه عربی

نشان‌دادن مسیر تحول خطی که بعدها قرآن با آن نوشته شد

شمار اندک شواهد، پراکندگی جغرافیایی و گاه نامطمئن‌بودن تاریخ‌گذاری

جزئیات این چهار بدنه در مقاله کتیبه‌های عربستان جنوبی، شمالی، نبطی و عربی کهن بررسی می‌شود.

عربستان جنوبی: نوشتار رسمی و روزمره

بیش از ده هزار کتیبه به زبان‌های عربستان جنوبی باستان روی سنگ و فلز شناخته شده‌اند و شمار بزرگی متن نیز بر چوب و ساقه نخل باقی مانده است (Ryckmans ۱۹۹۳؛ Stein ۲۰۰۵). سَبَئی، مَعِینی، قَتَبانی و حَضْرَمَوْتی زبان‌هایی مستقل از عربی کلاسیک بودند و با خط مُسْنَد نوشته می‌شدند.

کتیبه‌های یادمانی محصول حکومت، معبد و کاتبان حرفه‌ای بودند؛ اما نوشته‌های کوچک چوبی نشان می‌دهند نوشتار به امور غیر شاهی نیز راه یافته بود. با وجود این، از چنین شواهدی نمی‌توان نرخ سواد عمومی محاسبه کرد. ممکن است نویسندگی در اختیار گروهی محدود بوده باشد، درحالی‌که بخش بزرگی از جامعه متن را از طریق خواندن دیگران یا مناسک عمومی دریافت می‌کرد.

عربستان شمالی: وقتی کوچ‌نشینان روی سنگ می‌نوشتند

در شمال، ده‌ها هزار نوشته با خط‌های دادانی، تیمایی، صفایی، حِسمایی و انواع دیگری که زیر عنوان عربستان شمالی باستان قرار می‌گیرند ثبت شده‌اند (Hayajneh ۲۰۱۱؛ Al-Jallad ۲۰۱۸). بسیاری از آنها یادگارنوشته‌های کوتاه اشخاص‌اند: نام نویسنده، نسب، نیایش، سوگ، اشتیاق یا اشاره‌ای به جنگ و کوچ.

اهمیت این متون در روزمره‌بودن آنهاست. اگر فقط کتیبه‌های سلطنتی را ببینیم، نوشتن را امتیاز دربار تصور می‌کنیم؛ یادگارنوشته‌های صفایی و حِسمایی نشان می‌دهند افرادی بیرون از شهرها و نهادهای دولتی نیز نشانه‌های نوشتاری را می‌شناختند. باز هم نباید زیاده‌روی کرد: توان تراشیدن یک متن قالبی کوتاه با توان خواندن و تألیف یک اثر بلند برابر نیست.

تاریخ‌گذاری این مجموعه‌ها دشوار است. بسیاری از متن‌ها تقویم عددی ثابت ندارند و تنها از نام رویدادها یا اشخاص می‌توان بازه‌ای تقریبی ساخت. حتی مرز زمانی کتیبه‌های صفایی با کشف نمونه‌های تازه، از جمله اشاره‌ای به عیسی، بازبینی شده است (Al-Jallad ۲۰۱۵؛ Al-Jallad and Al-Manaser ۲۰۲۱). بنابراین استفاده از آنها برای تاریخ ادیان باید همیشه همراه با دامنه زمانی و درجه اطمینان باشد.

از آرامی نبطی تا خط عربی

نبطیان مردمانی بیشتر عرب‌زبان بودند، اما برای نوشتن از گونه‌ای آرامی رسمی استفاده می‌کردند. این وضعیت غیر عادی نیست: زبان گفتار و زبان معتبر اداره یا یادمان می‌توانند متفاوت باشند. کتیبه‌های نبطی در پترا، بُصری، سینا و حجر یافت شده‌اند و سنگ‌نوشته‌های آرامگاه‌های حجر از مهم‌ترین نمونه‌های شمال حجازند (Healey and Dhiyib ۱۹۹۳؛ Healey ۲۰۱۱).

پس از الحاق پادشاهی نبطی به روم در ۱۰۶ میلادی، یونانی در بخش‌های شمالی نفوذ بیشتری یافت؛ اما آرامی نبطی در حجاز به حیات خود ادامه داد. شکل حروف به‌تدریج گردتر و پیوسته‌تر شد. نهمه پیشنهاد می‌کند از اواخر سده سوم میلادی برخی نمونه‌ها را «نبطی ـ عربی» بنامیم؛ تا اواخر سده پنجم، خط به صورتی رسیده بود که برای خواننده خط عربی آشناست (Nehmé ۲۰۱۰, ۲۰۲۲).

از آغاز سده ششم میلادی، متن‌هایی داریم که هم زبانشان به‌روشنی عربی است و هم خطشان عربی شناخته می‌شود. نمونه‌های تاریخ‌دار مشهور عبارت‌اند از کتیبه زَبَد در ۵۱۲، جبل اُسیس در ۵۲۸ و حَرّان در ۵۶۸ میلادی (Gruendler ۱۹۹۳؛ Nehmé ۲۰۱۷).

یافته‌های بِئْر حِمٰى در شمال نجران و پیمایش‌های مسیرهای نزدیک طائف و تبوک، شمار نمونه‌های عربی کهن را افزایش داده‌اند. بااین‌حال، برخی نوشته‌های تازه تاریخ مستقیم ندارند و تاریخ‌گذاری آنها بر دیرینه‌نگاری و مقایسه املایی تکیه دارد؛ پس باید با احتیاط از تعبیر «پیشااسلامی» استفاده کرد (Robin, al-Ghabban and al-Sa'id ۲۰۱۴؛ Al-Jallad and Sidky ۲۰۲۲, ۲۰۲۴).

این مسیر تحول یک نتیجه مهم دارد: خط قرآن بدون پیشینه و زمینهٔ نوشتاری شکل نگرفت. سابقه آن در تحول چندسده‌ای خط نبطی در شمال‌غرب عربستان قابل‌ردیابی است. اما تحول خط به‌خودی‌خود زمان، مؤلف یا محل تدوین قرآن را تعیین نمی‌کند.

آیا تعداد کتیبه‌ها یعنی مردم باسواد بودند؟

نه، دست‌کم نه به معنای امروزی سواد. نرخ سواد از این داده‌ها قابل محاسبه نیست. چند دلیل:

  1. کتیبه‌های رسمی ممکن است کار شمار اندکی کاتب حرفه‌ای باشند.
  2. یادگارنوشته‌های کوتاه می‌توانند از فرمول‌های حفظ‌شده استفاده کنند.
  3. توزیع مکانی نوشته‌ها به مسیر پیمایش پژوهشگران وابسته است.
  4. سنگ ماندگار است، اما پوست، چوب و پاپیروس بیشتر زمان‌ها از میان می‌روند؛ بنابراین نسبت انواع نوشتار در نمونه بازمانده تحریف شده است.
  5. بعضی جوامع به زبانی سخن می‌گفتند و به زبانی دیگر می‌نوشتند.

آنچه کتیبه‌ها ثابت می‌کنند «سواد همگانی» نیست، بلکه تنوع کاربردهای نوشتار است: دعا، نام‌نویسی، وقف، قانون، مالکیت، ساخت‌وساز، تدفین، سیاست و ارتباط شخصی. این تنوع برای رد تصویر جامعه‌ای ناآشنا با خط کافی است.

جدول داوری: شواهد چه چیزی را تأیید می‌کنند؟


گزاره

داوری تاریخی

دلیل

حجاز پیش از اسلام منزوی بود

پشتیبانی نمی‌شود

وجود راه‌های واحه‌ای، حضور نبطیان و توجه قدرت‌های شمال و جنوب به این منطقه

عربستان با نوشتار بیگانه بود

نادرست

وجود ده‌ها هزار کتیبه در چندین سنت نوشتاری

مکه پیش از اسلام کلان‌شهری تجاری بود

اثبات نشده

فقدان شواهد مستقیم و تردید در همانندسازی «مَکورابا» با مکه

یثرب آبادی‌ای کهن بود

پشتیبانی می‌شود

اشاره‌های مربوط به دورهٔ نَبونَئید و اَبْرَهَه

در حجاز، خط عربی پیش از اسلام وجود داشت

پشتیبانی می‌شود، با احتیاط در تاریخ‌گذاری

کتیبه‌های عربی کهن و شواهد مربوط به تحول خط نبطی–عربی

همه یا بیشتر مردم باسواد بودند

قابل اثبات نیست

ماهیت گزینشی شواهد و کوتاه‌بودن بیشتر کتیبه‌ها

حجاز از نظر مادی نمی‌توانست زمینهٔ پیدایش قرآن را فراهم کند

دادهٔ کافی برای چنین حکمی وجود ندارد

وجود شهرها، راه‌های ارتباطی و سنت‌های نوشتاری، چنین امکانی را منتفی نمی‌کند

همین شواهد ثابت می‌کنند که قرآن در حجاز تدوین شده است

نادرست

اثبات امکان تاریخی با اثبات محل و فرایند تدوین یکسان نیست


پاسخ نهایی: «توان تولید قرآن» پرسش دقیقی نیست

یک منطقه متن نمی‌نویسد؛ انسان‌ها، شبکه‌ها و نهادها می‌نویسند. پرسش «آیا حجاز توان تولید قرآن را داشت؟» زمانی معنا پیدا می‌کند که به پرسش‌های کوچک‌تر تبدیل شود:

  1. آیا آبادی‌ها و تقسیم کار وجود داشت؟ بله، در حجاز و پیرامون آن شواهد متنوعی داریم.
  2. آیا نوشتار شناخته‌شده بود؟ بله، هرچند با خط‌ها و زبان‌های گوناگون و برای کارکردهای متفاوت.
  3. آیا خط عربی پیش از قرآن مسیر تحولی داشت؟ بله، از نبطی به نبطی ـ عربی و عربی کهن.
  4. آیا یک مرکز بزرگ تألیف در مکه یا یثرب مشاهده می‌شود؟ خیر.
  5. آیا فقدان چنین شاهدی ناتوانی منطقه را ثابت می‌کند؟ خیر.

در نتیجه، استدلال «قرآن برای حجاز بیش از حد پیچیده بود» بیش از آنکه بر داده مستقیم تکیه کند، تصویری ثابت و ساده‌شده از عربستان می‌سازد. حجاز میان شمال نبطی و جنوب شهرنشین قرار داشت؛ راه‌ها، واحه‌ها و قدرت‌های سیاسی از آن عبور می‌کردند؛ و خط عربی در پیرامون همین ناحیه شکل گرفت. این مجموعه، خاستگاه حجازی را ممکن می‌سازد، اما جای تاریخ دقیق تألیف، نقش سنت شفاهی، هویت کاتبان و مراحل تدوین را پر نمی‌کند.

پیام اصلی برای من نه دفاع از روایت دینی است و نه رد آن. تاریخ‌پژوهی زمانی قابل‌اعتماد می‌شود که میان «نمی‌دانیم» و «ناممکن است» فاصله بگذارد. درباره مکه و یثرب پیشااسلامی هنوز بسیار نمی‌دانیم؛ همین ناآگاهی اجازه نمی‌دهد آنها را بی‌دلیل کلان‌شهر بنامیم یا با همان شتاب، از دایره امکان تاریخی حذف کنیم.

برای بررسی اینکه این جغرافیای ارتباطی چگونه با مکان‌ها و اقوام نام‌برده در قرآن هم‌پوشانی دارد، بنگرید به خاستگاه حجازی قرآن در جغرافیای تاریخی آن.

پرسش‌های متداول

آیا مکه پیش از اسلام وجود داشت؟

داده فعلی برای ترسیم تاریخ روشن مکه کافی نیست. پیوند مکورابای بطلمیوس با مکه محل نقد جدی است و اشاره پیشاقرآنی قطعی دیگری در دست نیست. این سکوت، شهرت یا بزرگی مکه را تأیید نمی‌کند؛ اما به‌تنهایی برای نفی وجود یک آبادی کوچک نیز کافی نیست.

آیا یثرب پیش از اسلام شهر بود؟

یثرب در داده‌های مرتبط با نبونئید و ابرهه شناخته می‌شود و قدمت آن محل تردید جدی نیست. بااین‌حال، شکل فضایی و جمعیت آن به دلیل نبود کاوش مستقیم روشن نیست. تعبیر محتاطانه، «آبادی واحه‌ای کهن و چند گروهی» است.

آیا عرب‌های پیش از اسلام می‌توانستند بنویسند؟

بله، اما نه با یک خط واحد. عرب‌زبانان از خط‌های عربستان شمالی، نبطی و در دوره متأخر از عربی کهن استفاده می‌کردند. در جنوب نیز زبان‌ها و خط مسند رایج بود. توان نوشتن در میان گروه‌ها و مناطق یکسان نبود.

آیا خط قرآن از خط سریانی گرفته شده است؟

مسیر پذیرفته‌شده تحول خط عربی از شاخه نبطیِ آرامی می‌گذرد. نمونه‌های نبطی ـ عربی و عربی کهن مراحل این دگرگونی را نشان می‌دهند. بحث زبان و واژگان قرآن مسئله‌ای جدا از تبار خود خط است.

آیا شفاهی‌بودن فرهنگ عرب با تدوین قرآن تناقض دارد؟

نه. فرهنگ شفاهی و نوشتار می‌توانند هم‌زمان حضور داشته باشند و وظایف متفاوتی انجام دهند. مسئله تاریخی، نسبت دقیق حفظ شفاهی، یادداشت‌های مکتوب و تدوین نهایی است که کتیبه‌ها به‌تنهایی حل نمی‌کنند.

مهم‌ترین محدودیت این بحث چیست؟

نبود کاوش باستان‌شناختی مستقیم و گسترده در مکه و مدینه. بیشتر تصویر ما از مقایسه با واحه‌های پیرامونی، کتیبه‌های پراکنده و منابع بیرونی ساخته می‌شود.

منابع منتخب

  1. Al-Jallad, Ahmad. An Outline of the Grammar of the Safaitic Inscriptions. Leiden: Brill, ۲۰۱۵.
  2. Al-Jallad, Ahmad. “What Is Ancient North Arabian?” In Re-Engaging Comparative Semitic and Arabic Studies, ۲۰۱۸, ۱–۴۶.
  3. Al-Jallad, Ahmad, and Ali Al-Manaser. “The Pre-Islamic Divine Name ‘sy and the Background of the Qur'ānic Jesus.” Journal of the International Qur'anic Studies Association ۶.۱ (۲۰۲۱): ۱۰۷–۱۳۶.
  4. Al-Jallad, Ahmad, and Hythem Sidky. “A Paleo-Arabic Inscription on a Route North of al-Ṭāʾif.” Arabian Archaeology and Epigraphy ۳۳.۱ (۲۰۲۲): ۲۰۲–۲۱۵.
  5. Al-Jallad, Ahmad, and Hythem Sidky. “A Paleo-Arabic Inscription of a Companion of Muhammad?” Journal of Near Eastern Studies ۸۳.۱ (۲۰۲۴): ۱–۱۴.
  6. al-Theeb, Sulaymān. Nuqūsh Jabal Umm Jadhāyidh al-Nabaṭiyyah. Riyadh, ۲۰۰۲.
  7. Ansary, A. R. Qaryat Al-Fau: A Portrait of Pre-Islamic Civilization in Saudi Arabia. Riyadh, ۱۹۸۲.
  8. Beaulieu, Paul-Alain. The Reign of Nabonidus, King of Babylon, ۵۵۶–۵۳۹ B.C. Yale University Press, ۱۹۸۹.
  9. Brunner, Ueli. “Geography and Human Settlements in Ancient Southern Arabia.” Arabian Archaeology and Epigraphy ۸.۲ (۱۹۹۷): ۱۹۰–۲۰۲.
  10. Brunner, Ueli. “The Great Dam and the Sabean Oasis of Ma'rib.” Irrigation and Drainage Systems ۱۴.۳ (۲۰۰۰): ۱۶۷–۱۸۲.
  11. Charloux, Guillaume, Thamer AlMalki, and Ahmed AlQaeed. “The ‘Walled Oases’ Phenomenon.” Arabian Archaeology and Epigraphy ۳۲.S۱ (۲۰۲۱): ۲۵۶–۲۹۰.
  12. Charloux, Guillaume, et al. “The Protohistoric and Antique Landscapes of Qaryat Al-Faw.” Proceedings of the Seminar for Arabian Studies ۵۲ (۲۰۲۳): ۴۵–۷۱.
  13. Charloux, Guillaume, et al. “The Ramparts of Khaybar.” Journal of Archaeological Science: Reports ۵۳ (۲۰۲۴): ۱۰۴۳۵۵.
  14. Crone, Patricia. Meccan Trade and the Rise of Islam. Gorgias Press, ۲۰۰۴.
  15. Dayton, J. E. “Marib Visited, ۱۹۷۹.” Proceedings of the Seminar for Arabian Studies ۱۱ (۱۹۸۱): ۷–۲۶.
  16. Gruendler, Beatrice. The Development of the Arabic Scripts. Harvard Semitic Studies ۴۳, ۱۹۹۳.
  17. Hayajneh, Hani. “First Evidence of Nabonidus in the Ancient North Arabian Inscriptions from the Region of Taymā'.” Proceedings of the Seminar for Arabian Studies ۳۱ (۲۰۰۱): ۸۱–۹۵.
  18. Hayajneh, Hani. “Ancient North Arabian.” In The Semitic Languages, ۲۰۱۱, ۷۵۶–۷۸۲.
  19. Healey, John F. “On Stone and Papyrus: Reflections on Nabataean Epigraphy.” Palestine Exploration Quarterly ۱۴۳.۳ (۲۰۱۱): ۱۶۳–۱۶۵.
  20. Healey, John F., and Sulaymān Dhīyib. The Nabataean Tomb Inscriptions of Mada'in Salih. Oxford University Press, ۱۹۹۳.
  21. Kootstra, Fokelien. “The Writing Culture of Ancient Dadān.” Leiden: Brill, ۲۰۲۲.
  22. Macdonald, M. C. A. “Reflections on the Linguistic Map of Pre-Islamic Arabia.” Arabian Archaeology and Epigraphy ۱۱.۱ (۲۰۰۰): ۲۸–۷۹.
  23. Macdonald, M. C. A. “Ancient Arabia and the Written Word.” Proceedings of the Seminar for Arabian Studies ۴۰ (۲۰۱۰): ۵–۲۷.
  24. Macdonald, M. C. A. “On the Uses of Writing in Ancient Arabia.” Arabian Epigraphic Notes ۱ (۲۰۱۵): ۱–۵۰.
  25. Morris, Ian D. “Mecca and Macoraba.” Al-ʿUṣūr al-Wusṭā ۲۶ (۲۰۱۸): ۱–۶۰.
  26. Mouton, Michel, and Jérémie Schiettecatte. In the Desert Margins. Rome, ۲۰۱۴.
  27. Nehmé, Laïla. “A Glimpse of the Development of the Nabataean Script into Arabic.” Proceedings of the Seminar for Arabian Studies ۴۰ Supplement (۲۰۱۰): ۴۷–۸۸.
  28. Nehmé, Laïla. “New Dated Inscriptions from a Site near al-Jawf.” Arabian Epigraphic Notes ۳ (۲۰۱۷): ۱۲۱–۱۶۴.
  29. Nehmé, Laïla. “The Religious Landscape of Northwest Arabia.” In Scripts and Scripture, ۲۰۲۲, ۴۳–۸۶.
  30. Robin, Christian Julien. “Abraha et la reconquête de l'Arabie déserte.” Jerusalem Studies in Arabic and Islam ۳۹ (۲۰۱۲): ۱–۹۳.
  31. Robin, Christian Julien, ʿAli I. al-Ghabban, and S. F. al-Saʿīd. “Inscriptions antiques de la région de Najrān.” Comptes Rendus de l'Académie des Inscriptions et Belles-Lettres ۱۵۸ (۲۰۱۴): ۱۰۳۳–۱۱۲۸.
  32. Ryckmans, Jacques. “Inscribed Old South Arabian Sticks and Palm-Leaf Stalks.” Proceedings of the Seminar for Arabian Studies ۲۳ (۱۹۹۳): ۱۲۷–۱۴۰.
  33. Sidebotham, Steven E. “Aelius Gallus and Arabia.” Latomus ۴۵.۳ (۱۹۸۶): ۵۹۰–۶۰۲.
  34. Simon, Róbert. “Aelius Gallus' Campaign and the Arab Trade in the Augustan Age.” Acta Orientalia ۵۵.۴ (۲۰۰۲): ۳۰۹–۳۱۸.
  35. Stein, Peter. “The Ancient South Arabian Miniscule Inscriptions on Wood.” Journal of the Ancient Near Eastern Society Ex Oriente Lux ۳۹ (۲۰۰۵): ۱۸۱–۱۹۹.
  36. Stein, Peter. “Ancient South Arabian.” In The Semitic Languages, ۲۰۱۱, ۱۰۴۲–۱۰۷۳.
  37. van Putten, Marijn. “The Development of the Hijazi Orthography.” Millennium ۲۰.۱ (۲۰۲۳): ۱۰۷–۱۲۸.
  38. Whitcomb, Donald. “Urbanism in Arabia.” Arabian Archaeology and Epigraphy ۷.۱ (۱۹۹۶): ۳۸–۵۱.