داستان اصحاب کهف در آیات 9 تا 26 سورهٔ کهف، روایت گروهی از جوانان مؤمن است که برای حفظ ایمان خود به غاری پناه میبرند، به خوابی طولانی فرو میروند و پس از چند سده بیدار میشوند. همین الگوی روایی، چند قرن پیش از ظهور اسلام در داستان مسیحی «هفت خفتگان افسوس» نیز دیده میشود.
شباهت دو داستان اتفاقی و سطحی نیست: جوانان تحت تعقیب، پناهبردن به غار، خواب چند صد ساله، تصور گذشتن تنها یک روز، فرستادن یکی از همراهان برای خرید غذا با سکهای قدیمی و تبدیلشدن واقعه به نشانهای از رستاخیز، اجزای مشترک هر دو روایتاند. بااینحال، قرآن داستان را عیناً تکرار نمیکند؛ نام شهر و امپراتوران را کنار میگذارد، در تعداد خفتگان قطعیت ایجاد نمیکند و پیام روایت را در دستگاه الهیاتی خود بازآرایی میکند.
نتیجهای که با اطمینان میتوان بیان کرد این است که داستان قرآنی اصحاب کهف با سنت مسیحی هفت خفتگان پیوند میانمتنی روشنی دارد. اما تعیین مسیر دقیق انتقال(شفاهی، مکتوب یا ترکیبی از هر دو) و اثبات استفاده از یک نسخهٔ مشخص، مسئلهای جداگانه و دشوارتر است.
خلاصهٔ پاسخ
اصحاب کهف در قرآن بهاحتمال بسیار زیاد بازپردازی همان سنت رواییای است که مسیحیان اواخر دوران باستان آن را با عنوان هفت خفتگان افسوس میشناختند. صورتهای مسیحی روایت پیش از قرآن وجود داشتهاند و در زبانهایی مانند یونانی، سریانی، لاتین، عربی و سغدی گردش میکردهاند.
بااینحال، واژهٔ «اقتباس» نباید الزاماً به معنای نسخهبرداری مستقیم از یک کتاب مشخص فهمیده شود. قرآن میتوانسته با روایتی شناختهشده در محیط شفاهی و چندزبانهٔ خاور نزدیک تعامل کند و آن را مطابق اهداف الهیاتی خود تغییر دهد.
روش بررسی این مقاله
برای جلوگیری از آمیختن تاریخ، الهیات و جدل دینی، شواهد در چهار سطح بررسی شدهاند:
- متن آیات 9 تا 26 سورهٔ کهف بهعنوان منبع اولیهٔ قرآنی؛
- صورتهای مسیحی و سریانی هفت خفتگان بهعنوان شاهدان تاریخ روایت؛
- پژوهشهای دانشگاهی دربارهٔ محیط دینی اواخر دوران باستان؛
- نوشتههای دفاعی یا انتقادی اسلامی و مسیحی، تنها برای شناسایی استدلالهای رایج.
قرآن دربارهٔ اصحاب کهف چه میگوید؟
داستان در آیهٔ 9 با اشاره به «اصحاب کهف و رقیم» آغاز میشود. قرآن برخلاف یک داستان تاریخی متعارف، نام جوانان، شهر، پادشاه یا تاریخ واقعه را بیان نمیکند. مخاطب گویا باید طرح کلی داستان را از پیش بشناسد؛ زیرا روایت بدون مقدمهای دربارهٔ هویت افراد یا علت دقیق تعقیب آنان آغاز میشود.
در آیات 10 تا 12، جوانان به غار پناه میبرند، از خدا رحمت و راه درست میخواهند و سپس برای سالهای بسیار به خواب میروند. بیدارشدن آنان زمینهای برای سنجش مدت اقامتشان میشود.
آیات 13 تا 16 هویت الهیاتی جوانان را روشنتر میکند. آنان مؤمنانی معرفی میشوند که پروردگار آسمانها و زمین را میپرستند و خدایان قوم خود را نمیپذیرند. در این بخش، فرار به غار تنها گریختن از خطر سیاسی نیست؛ نوعی جدایی از جامعهای است که از نگاه قرآن، پرستش نادرستی دارد.
آیات 17 و 18 وضعیت غار را توصیف میکنند: حرکت خورشید نسبت به دهانهٔ غار، فضای باز داخلی، جابهجاشدن بدن خفتگان به راست و چپ و سگی که دستهای خود را در آستانهٔ غار گشوده است. این سگ در ادامه، هنگام بحث دربارهٔ تعداد خفتگان نیز ظاهر میشود.
در آیات 19 و 20، جوانان پس از بیداری گمان میکنند یک روز یا بخشی از یک روز خوابیدهاند. یکی از آنان با سکهای نقرهای برای تهیهٔ غذای پاکیزه به شهر فرستاده میشود. همراهانش هشدار میدهند که اگر مردم شهر از هویت آنان آگاه شوند، ممکن است سنگسارشان کنند یا آنان را به آیین پیشین بازگردانند.
آیهٔ 21 کشف خفتگان را نشانهای از حقیقیبودن وعدهٔ خدا و تردید ناپذیری قیامت معرفی میکند. سپس از اختلاف مردم دربارهٔ ساختن بنا یا عبادتگاهی بر فراز محل آنان سخن میگوید.
آیهٔ 22 تعداد خفتگان را حل نمیکند. سه احتمال بازگو میشود: سه نفر و سگ چهارم، پنج نفر و سگ ششم، یا هفت نفر و سگ هشتم. قرآن از ورود به مجادله دربارهٔ تعداد آنان فاصله میگیرد و علم کامل را به خدا نسبت میدهد.
در آیهٔ 25 گفته میشود که آنان سیصد سال در غار ماندند و نه سال نیز بر آن افزوده شد. آیهٔ بعد دوباره بر این نکته پافشاری میکند که خدا مدت واقعی اقامت آنان را بهتر میداند. متن کامل این بخش در آیات ۹ تا ۲۶ سورهٔ کهف در دسترس است.
داستان هفت خفتگان افسوس چیست؟
در ریخت رایج مسیحی، داستان در دوران دِکیوس یا دِسیوس، امپراتور روم بین سالهای 249 تا 251 میلادی، آغاز میشود. دِکیوس سیاستی برای واداشتن اتباع امپراتوری به انجام مناسک و قربانیهای رسمی پیش گرفت. مسیحیانی که از شرکت در این آیینها خودداری میکردند، با بازجویی و مجازات روبهرو میشدند.
براساس افسانه، گروهی از جوانان مسیحی شهر افسوس حاضر نشدند برای خدایان رسمی قربانی کنند. آنان اموال خود را میان نیازمندان تقسیم کردند و به غاری در بیرون شهر پناه بردند. امپراتور فرمان داد دهانهٔ غار بسته شود تا پناهندگان در آن بمیرند.
خفتگان حدود دو سده بعد و در روزگار تئودوسیوس دوم، امپراتور مسیحی روم شرقی بین سالهای 408 تا 450، بیدار میشوند. آنان تصور میکنند تنها یک شب خوابیدهاند. یکی از جوانان برای خرید نان وارد افسوس میشود، اما نشانههای مسیحی شهر و ساختمانهای آن او را شگفتزده میکند.
سکهای که جوان برای خرید غذا ارائه میدهد، به دوران دِکیوس تعلق دارد. فروشندگان گمان میکنند او گنجی باستانی پیدا کرده است. پس از بازجویی، هویت جوانان و قدمت سکه روشن میشود. خفتگان با مردم و امپراتور ملاقات میکنند و حضورشان بهمنزلهٔ اثبات رستاخیز جسمانی تعبیر میشود. سپس میمیرند و محل غار به زیارتگاه تبدیل میشود.
همهٔ نسخههای مسیحی یکسان نیستند. در بعضی متون تعداد جوانان هفت و در برخی منابع سریانی هشت نفر است. مدت خواب، نام افراد، چگونگی بستهشدن غار و جزئیات کشف آنان نیز تغییر میکند. دانشنامهٔ ایرانیکا ضمن اشاره به رواج داستان در زبانهای گوناگون، ارتباط آن با اصحاب کهف قرآن را روشن میداند. مدخل هفت خفتگان افسوس در ایرانیکا
شباهتها و تفاوتهای دو روایت
مقایسهٔ عناصر اصلی نشان میدهد که با یک شباهت کلی از نوع «افرادی در غار خوابیدند» روبهرو نیستیم. توالی چندین رخداد نیز مشترک است:
عنصر روایی | قرآن | روایت مسیحی |
شخصیتها | گروهی جوان مؤمن | جوانان مسیحی افسوس |
عامل خطر | جامعهای مشرک و تهدید به سنگسار یا بازگرداندن به آیین | آزار مسیحیان در دورهٔ دِکیوس |
پناهگاه | غار | غاری در بیرون افسوس |
وضعیت | خواب معجزهآسا | خواب یا مرگمانند معجزهآسا |
در کنار این شباهتها، تفاوتها اهمیت زیادی دارند. قرآن نام افسوس، دِکیوس و تئودوسیوس را ذکر نمیکند؛ از مسیحیبودن جوانان سخن نمیگوید؛ ماجرای نقش تصویر امپراتور روی سکه را توضیح نمیدهد؛ و تبدیلشدن شهر به جامعهای مسیحی را بخشی از پایان داستان نمیسازد.
این اختلافها میتواند نتیجهٔ اختصار، آشنایی قبلی مخاطبان با روایت، انتقال شفاهی یا بازپردازی آگاهانه باشد. از خود اختلافها نمیتوان یکی از این گزینهها را قطعی کرد.
روایت از چه زمانی در میان مسیحیان رواج داشت؟
ریشهٔ دقیق داستان هفت خفتگان همچنان محل بحث است. برخی پژوهشگران منشأ اولیه را یونانی و بعضی دیگر سریانی دانستهاند. آنچه روشنتر است، حضور روایت در محیط مسیحی سدههای پنجم و ششم میلادی، یعنی پیش از شکلگیری قرآن، است.
اشارههایی به داستان در ارتباط با استیفان یا استفانوس، اسقف افسوس در میانهٔ قرن پنجم، دیده میشود. یکی از مهمترین صورتهای آغازین نیز موعظهای سریانی منسوب به یعقوب سروجی، شاعر و اسقف سریانی درگذشته در سال ۵۲۱ میلادی، است.
داستان سپس در تواریخ کلیسایی، متون زیارتی، موعظهها و ترجمههای یونانی، سریانی، لاتین و زبانهای شرقی گردش کرد. این گستردگی نشان میدهد که برای انتقال آن به محیط عربی قرن هفتم، الزاماً به حضور یک نسخهٔ خاص در دست یک فرد مشخص نیاز نبوده است. داستان میتوانسته بخشی از حافظهٔ دینی مشترک مسیحیان خاور نزدیک باشد.
سیدنی گریفیث در فصل «روایات مسیحی و قرآن عربی» از کتاب قرآن در بستر تاریخی خود، اصحاب کهف را در ارتباط با سنت مسیحیت سریانی بررسی کرده است. مشخصات این پژوهش در فهرست کتاب منتشرشده توسط راتلج آمده است.
یافتهٔ تئودور طرسوسی چه چیزی را تغییر داد؟
تامس آیش در پژوهشی منتشر شده در سال ۲۰۲۳، به نسخهای از داستان هفت خفتگان در تفسیرهای کتاب مقدس منسوب به حلقهٔ آموزشی تئودور طرسوسی توجه کرد. تئودور، متولد طرسوس، مدتی در محیطهای رهبانی شرقی و رم زندگی کرد و در سال ۶۶۹ اسقف اعظم کانتربری شد.
به گفتهٔ آیش، نسخهای که در سنت آموزشی تئودور حفظ شده با صورت قرآنی داستان همپوشانی قابل توجهی دارد. اهمیت این یافته در آن است که امکان قراردادن یک صورت نزدیکتر از داستان در محیط فلسطینی قرن هفتم را فراهم میکند.
پیشتر، بهسبب تفاوت نسخههای شناختهشدهٔ مسیحی با قرآن، انتقال داستان بیشتر زمانها تنها شفاهی تصور میشد. یافتهٔ آیش تصویر پیچیدهتری پیشنهاد میکند: روایتهای مکتوب، آموزشهای شفاهی و جابهجایی راهبان و متون میتوانستهاند همزمان در انتقال داستان نقش داشته باشند.
بااینحال، این پژوهش ثابت نمیکند که قرآن مستقیماً از متن تئودور استفاده کرده است. نسخهٔ تئودور یک شاهد موازی از محیط روایی قرن هفتم است، نه لزوماً «کتابی که در اختیار نویسندهٔ قرآن بوده». تفاوت این دو ادعا برای پژوهش تاریخی اساسی است. چکیده و مشخصات مقالهٔ تامس آیش
داستان در مسیحیت چه هدفی داشت؟
در صورت مسیحی، هفت خفتگان فقط نمونهای از نجات افراد مؤمن از آزار نیستند. کارکرد اصلی داستان، دفاع از رستاخیز بدن بود.
در قرنهای پنجم و ششم، مسیحیان دربارهٔ ماهیت بدن پس از رستاخیز اختلاف داشتند. زندهشدن جوانانی که بدنشان برای چند سده در غار باقی مانده بود، میتوانست بهعنوان شاهدی روایی برای بازگشت همان بدن مادی مطرح شود.
داستان همچنین نوعی وارونگی تاریخی به نمایش میگذاشت. جوانان در امپراتوریای به خواب میرفتند که مسیحیان را وادار به قربانی برای خدایان میکرد؛ اما در امپراتوریای بیدار میشدند که مسیحیت دین غالب آن بود. در نتیجه، روایت هم رستاخیز و هم پیروزی تاریخی مسیحیت بر آزارگران را جشن میگرفت.
مارسل پورتهویس در پژوهشی دربارهٔ تحول داستان هفت خفتگان، انتقال آن از مسیحیت سریانی به قرآن و سپس ادبیات معاصر را نوعی بازتفسیر بنیادی میداند. خلاصهٔ فصل در Cambridge Core
قرآن چگونه پیام داستان را تغییر میدهد؟
قرآن کارکرد مربوط به قیامت را کاملاً حذف نمیکند. آیهٔ 21 آشکار شدن خفتگان را وسیلهای میداند تا مردم بدانند وعدهٔ خدا حقیقت دارد و در وقوع قیامت تردیدی نیست. بنابراین، پیوند داستان با رستاخیز همچنان قابل تشخیص است.
درعینحال، قرآن مسئلهٔ توحید را برجستهتر میکند. جوانان بهصراحت پروردگار آسمانها و زمین را میپرستند، خدایان قومشان را رد میکنند و بتپرستی را افترا بر خدا میدانند.
این پافشاری با آغاز سورهٔ کهف نیز ارتباط دارد. در آیهٔ 4، قرآن کسانی را هشدار میدهد که برای خدا فرزند قائل میشوند. از این رو، بعضی پژوهشگران داستان اصحاب کهف را بخشی از گفتوگو یا جدال قرآن با فرقه هایی از مسیحیت میدانند.
اما باید میان سه سطح تمایز گذاشت:
- متن قرآن جوانان را مسیحی معرفی نمیکند.
- روایت در محیط پیشا قرآنی، داستانی مسیحی بوده است.
- تفسیر اینکه قرآن آگاهانه داستانی مسیحی را «علیه مسیحیت» به کار برده، استدلال پژوهشی است.
رقیم، سگ، سکه و عدد خفتگان
رقیم چیست؟
معنای «رقیم» از موضوعات اختلافی تفاسیر اسلامی است. این واژه به کتیبه یا لوحی که نام و داستان جوانان روی آن نوشته شده، نام شهر، دره، کوه یا محل غار تفسیر شده است.
تفسیر «کتیبه» با برخی صورتهای مسیحی ارتباط قابل توجهی دارد؛ زیرا در آنها گزارشی از هویت جوانان در نزدیکی دهانهٔ غار قرار میگیرد تا پس از بیداری، داستان آنان قابل شناسایی باشد. بااینحال، متن قرآن معنای رقیم را توضیح نمیدهد و نباید یکی از تفاسیر بعدی را بدون قید بهعنوان معنای قطعی معرفی کرد.
چرا سکه اهمیت دارد؟
در قرآن، سکه ابزاری برای خرید غذاست، اما واکنش فروشندگان یا نقش قدمت آن با جزئیات نقل نمیشود. در روایت مسیحی، تصویر یا ضرب سکهٔ دِکیوس نشان میدهد که صاحب آن از دورانی چند سده پیش آمده است.
حذف توضیح مربوط به قدمت سکه میتواند نشانهای باشد که مخاطبان قرآن از پیش با داستان آشنا بودهاند. البته این فقط یک استنباط ادبی است و بهتنهایی مسیر انتقال روایت را اثبات نمیکند.
تعداد خفتگان چند نفر بود؟
عنوان «هفت خفتگان» ممکن است این گمان را ایجاد کند که همهٔ منابع مسیحی بر عدد هفت توافق داشتهاند. چنین نیست. برخی نسخههای سریانی از هشت جوان سخن میگویند و در سنتهای دیگر نیز اختلافهایی دیده میشود.
قرآن سه، پنج و هفت نفر را مطرح میکند، اما هیچ عددی را به روشنی پذیرش نمیکند. جملهٔ مربوط به علم خدا و منع مجادله نشان میدهد که اختلاف دربارهٔ تعداد، در زمان شکلگیری متن قرآن نیز شناختهشده بوده است.
چرا سیصد سال و نه سال دیگر؟
آیهٔ 25 از سیصد سال و افزودهشدن نه سال سخن میگوید. در منابع مسیحی نیز مدت خواب ثابت نیست؛ برخی نسخهها حدود دویست سال و بعضی بیش از سیصد سال ذکر میکنند.
در تفاسیر متأخر، گاهی سیصد و نه سال به تفاوت شمارش سالهای خورشیدی و قمری مربوط شده است. اما خود آیه این محاسبه را توضیح نمیدهد. بهتر است این تفسیر بهعنوان یک راهحل تفسیری بعدی معرفی شود، نه معنای بدیهی آیه.
آیا داستان اصحاب کهف تاریخی است؟
پرسش از تاریخیبودن داستان باید به چند پرسش کوچکتر تقسیم شود:
۱. آیا آزار مسیحیان در دورهٔ دِکیوس تاریخی است؟
بله. سیاست دِکیوس برای واداشتن اتباع به مشارکت در قربانیها و مناسک عمومی، بخشی از تاریخ ثبتشدهٔ امپراتوری روم است. مسیحیانی که از اجرای این فرمانها خودداری میکردند، با مجازات روبهرو میشدند.
۲. آیا در افسوس غار و زیارتگاهی مرتبط با خفتگان وجود داشته است؟
بله. یک محوطهٔ تدفینی و زیارتی در نزدیکی افسوس از دوران باستان متأخر با هفت خفتگان مرتبط شده است. وجود این محل نشان میدهد که مردم داستان را باور میکردند و آن را به جغرافیای افسوس پیوند میدادند.
۳. آیا وجود زیارتگاه، خواب چند صد ساله را اثبات میکند؟
خیر. یک زیارتگاه میتواند تاریخ رواج و پذیرش یک روایت را نشان دهد، اما وقوع رخداد معجزهآسا را ثابت نمیکند. همین تمایز دربارهٔ کلیساها، مقبرهها و غارهای منسوب به اصحاب کهف در عمان، طرسوس و مناطق دیگر نیز صادق است.
۴. آیا روش تاریخی میتواند معجزه را رد کند؟
روش تاریخی بیشتر زمانها دربارهٔ امکان متافیزیکی معجزه حکم قطعی صادر نمیکند. کار مورخ سنجش قدمت منابع، استقلال شاهدان، فاصلهٔ زمانی گزارش با واقعه و وجود شواهد مادی است.
از دیدگاه زیستشناختی و فیزیولوژی انسانی، هیچگونه شواهد معتبری برای پذیرش امکان خواب یا حیات چند صد سالهٔ انسان وجود ندارد و چنین ادعایی با اصول پایهای علوم زیستی و پزشکی در تناقض است. افزون بر این، بررسیهای مستند نشان میدهد که هیچ گزارش تاریخی مستقل و همزمانی برای اثبات وقوع چنین پدیدهای در دست نیست؛ دادههای باستانشناختی و تاریخی نیز این موضوع را نه به عنوان یک رویداد عینی، بلکه تنها به عنوان بازتابی از شکلگیری و رواج یک اسطوره و باور عامیانه ارزیابی میکنند.
اصحاب کهف و الگوی قهرمان خفته
خواب طولانی و بازگشت به جهانی تغییر کرده، به هفت خفتگان محدود نیست. در فرهنگهای گوناگون، شخصیتهایی دیده میشوند که دههها یا سدهها میخوابند و پس از بیداری با زمانهای ناآشنا روبهرو میشوند.
در سنت یهودی، داستان حونی دایرهکش با خوابی هفتاد ساله ارتباط یافته است. در افسانههای ایرانی و اروپایی نیز قهرمانانی وجود دارند که تا زمان نیاز جامعه در خواب یا مکانی پنهان باقی میمانند. ریپ ون وینکل، شخصیت داستان واشنگتن اروینگ، نمونهای مدرن از انسانی است که پس از خوابی طولانی به جامعهای دگرگونشده بازمیگردد.
وجود چنین روایتهایی برای فهم جاذبهٔ فرهنگی داستان مفید است، اما شباهت موتیف به معنای وابستگی مستقیم نیست. برای اثبات اینکه داستانی منبع داستان دیگر بوده، به ترتیب زمانی، مسیر تماس فرهنگی و شباهتهای خاصتر از «خواب طولانی» نیاز داریم.
چه چیزهایی را با چه میزان اطمینانی میتوان نتیجه گرفت؟
اطمینان بالا
- روایت مسیحی هفت خفتگان پیش از شکلگیری قرآن وجود داشته است.
- اصحاب کهف قرآن با این سنت روایی ارتباط روشن دارد.
- عناصر مشترک به خواب در غار محدود نیست و توالی رخدادها را نیز در بر میگیرد.
- قرآن روایت را مطابق زبان و الهیات خود بازپردازی کرده است.
- اختلاف دربارهٔ تعداد و مدت خواب در سنتهای پیشاقرآنی و اسلامی وجود داشته است.
اطمینان متوسط
- محیط مسیحیت سریانی یکی از مهمترین زمینههای انتقال روایت به محیط قرآنی بوده است.
- مخاطبان نخستین قرآن احتمالاً با طرح کلی داستان آشنایی داشتهاند.
- نسخههای فلسطینی قرن هفتم میتوانند بعضی شباهتهای ویژهٔ روایت قرآنی را توضیح دهند.
- انتقال داستان احتمالاً ترکیبی از روایت شفاهی، موعظه و متون مکتوب بوده است.
اثباتنشده
- اینکه قرآن از یک نسخهٔ مکتوب مشخص رونویسی کرده باشد.
- اینکه یعقوب سروجی منبع مستقیم روایت قرآن بوده باشد.
- نام، تعداد و هویت تاریخی خفتگان.
- محل قطعی غار اصحاب کهف.
- وقوع خواب یا زندهماندن چند صد ساله.
- امکان بازسازی یک زنجیرهٔ انتقال کامل از افسوس تا محیط نخستین قرآن.
پرسشهای متداول
آیا داستان اصحاب کهف در کتاب مقدس آمده است؟
خیر. این داستان در مجموعهٔ رسمی عهد عتیق و عهد جدید وجود ندارد. هفت خفتگان یک روایت مسیحی خارج از کتاب مقدس است که در موعظهها، تواریخ کلیسایی، قدیسنامهها و سنتهای زیارتی رواج یافت.
آیا اصحاب کهف همان هفت خفتگان افسوساند؟
از نظر تاریخ ادبیات و پژوهش تطبیقی، دو روایت به یک سنت داستانی تعلق دارند. بااینحال، قرآن نام افسوس و هویت مسیحی جوانان را بیان نمیکند و نسخهٔ خاص خود را ارائه میدهد.
آیا قرآن داستان را از مسیحیان اقتباس کرده است؟
اگر «اقتباس» به معنای دریافت و بازپردازی یک روایت پیشین باشد، این توصیف با شواهد سازگار است. اگر منظور رونویسی مستقیم از کتابی مشخص باشد، مدرک کافی برای چنین ادعایی نداریم.
چرا قرآن نام و تعداد جوانان را بیان نمیکند؟
ممکن است جزئیات برای پیام قرآن ضروری نبوده یا مخاطبان با آنها آشنا بوده باشند. خود آیهٔ 22 نیز مجادله دربارهٔ تعداد را کماهمیت جلوه میدهد.
آیا غار واقعی اصحاب کهف پیدا شده است؟
مکانهای متعددی در ترکیه، اردن و دیگر کشورها چنین ادعایی دارند. هیچیک با شواهد تاریخی موجود بهطور قطعی قابل شناسایی نیستند.
جمعبندی
داستان اصحاب کهف نمونهای روشن از زندگی یک روایت در مرز میان ادیان است. سنتی که در مسیحیت اواخر دوران باستان برای دفاع از رستاخیز جسمانی و یادآوری پیروزی ایمان بر آزار شکل گرفته بود، در قرآن با زبانی تازه و پافشاری قویتر بر توحید، هدایت و قیامت ظاهر شد.
این پیوند نه ارزش ادبی یا دینی قرآن را خودبهخود نفی میکند و نه تاریخیبودن معجزه را ثابت میسازد. آنچه پژوهش تاریخی میتواند نشان دهد، وجود روایتهای پیشین، محیط فرهنگی مشترک و فرایند بازتفسیر است.
مهمترین خطا در بررسی اصحاب کهف، تبدیلکردن یک مسئلهٔ پیچیده به دو پاسخ ساده است: «همهچیز رونویسی شده» یا «هیچ ارتباطی وجود ندارد». شواهد از گزینهٔ سومی حمایت میکنند: قرآن با روایتی شناختهشده از جهان مسیحی اواخر دوران باستان وارد گفتوگو شده، اجزای آن را انتخاب کرده و داستان را در دستگاه الهیاتی خود از نو معنا کرده است.
