پاسخ کوتاه
لات، عُزّی و منات سه نام تصادفی از میان خدایان عربستان نبودند. کتیبههای نبطی، نبطی ـ عربی، دادانی و صفایی نشان میدهند هر سه به جهان دینی شمال و شمالغرب عربستان تعلق داشتند و تا سدههای چهارم و پنجم میلادی در نامهای اشخاص و برخی کنشهای دینیِ حجاز و پیرامون آن برجسته بودند. این همان محیطی است که حافظهٔ دینی قرآن به آن نزدیکتر است.
اما هر سه یک خاستگاه و یک حوزهٔ پرستش نداشتند:
- لات کهنترین پیشینهٔ مستند را دارد؛ از عربهای قیداریِ سدهٔ پنجم پیش از میلاد تا نبطیان و بیش از هزار یادکرد در پیکرهٔ صفایی. در حجاز و حوران محبوب بود و در شمال با آتنا همسانسازی شد.
- عُزّی در پترا، سینا، وادی رم و بُصری شناخته میشد. کتیبهٔ دوزبانهای از سال ۹ میلادی او را با آفرودیت برابر میگذارد. حضورش در کتیبههای نبطیِ حجاز کمرنگ است، اما در نوشتههای متأخرتر نبطی ـ عربیِ شمال حجر دوباره ظاهر میشود.
- منات از هر سه پیوند بیواسطهتری با حجاز داشت. بیش از ده یادکرد نبطیِ شناختهشده از او همگی حجازیاند؛ نامش در دادان، تیماء و نامهای شخصیِ شمالغرب نیز دیده میشود.
بر این پایه، محتملترین توضیح برای کنار هم آمدن سه الهه در سورهٔ نجم، آیات ۱۹ تا ۲۳، این است که آنان در حافظهٔ نزدیکِ مخاطبان قرآن، نمایندگان شناختهشدهٔ دین نبطی ـ حجازی بودند. در سدههای چهارم و پنجم میلادی، نامهای خداپایهٔ ساختهشده با هر سه الهه در نوشتههای نبطی ـ عربیِ شمالغرب برجستگی ویژه داشتند.
بااینهمه، این دادهها سه ادعای قویتر را ثابت نمیکنند: اینکه هر سه همیشه یک «سهگانه» رسمی میساختند؛ اینکه در همهٔ مناطق «دختران الله» خوانده میشدند؛ یا اینکه پرستش فعال هر سه تا روزگار ظهور قرآن، بیوقفه ادامه داشت. صورت محتاطانهترِ نتیجه این است: قرآن سه الههای را برگزیده است که نام و اعتبارشان در حجاز و شمالغرب، برخلاف بسیاری از خدایان دیگر عربستان، هنوز شناختهشده بود یا در حافظهای بسیار تازه حضور داشت.
قرآن دربارهٔ این سه الهه چه میگوید؟
سه نام در سورهٔ نجم، آیات ۱۹ تا ۲۳، پشت سر هم میآیند:
«آیا لات و عُزّی را دیدهاید، و منات، آن سومیِ دیگر را؟ آیا برای شما پسر است و برای او دختر؟ این تقسیمی نابرابر است. اینها جز نامهایی نیستند که شما و پدرانتان نامیدهاید و خدا برای آنها هیچ حجتی نازل نکرده است» (سورهٔ نجم، آیات ۱۹ تا ۲۳، ترجمهٔ تفسیری).
این قطعهٔ کوتاه چهار دادهٔ روشن و چند ابهام مهم دارد.
دادههای روشن
- لات، عُزّی و منات برای مخاطب نامهایی شناختهشدهاند و نیازی به معرفی ندارند.
- متن آنها را در یک استدلال جدلیِ مشترک قرار میدهد.
- کاربرد ضمیر و تقابل «پسران برای شما، دختران برای او» بر مؤنثبودن، یا دستکم مؤنثفهمیدهشدنِ آنان، تکیه دارد.
- قرآن مشروعیت الهی این نامگذاری را رد میکند؛ نه اینکه تنها وجود اشیای مادیِ آنها را انکار کند.
آنچه آیات آشکارا نمیگویند
- شکل تندیس یا سنگ مقدس هر الهه؛
- جای زیارتگاههای آنان؛
- آیین، قربانی یا جشن ویژهٔ هرکدام؛
- نسبت خانوادگیِ دقیق آنان با یکدیگر؛
- اینکه هر سه یک گروه رسمی و ثابت در الهیات پرستندگانشان بودهاند.
سورهٔ نجم آنها را در جدل دربارهٔ «نام»، «دختران» و حجت الهی کنار هم میگذارد، اما عبارت آشکارِ «لات و عُزّی و منات دختران اللهاند» در متن وجود ندارد. این نسبت از ترکیب آیات و سنت تفسیری برداشت میشود. همین مرز میان متن و تفسیر برای ارزیابی فرضیههای بعدی ضروری است.
برای جایدادن این سه نام در روند گستردهترِ زوال چندخدایی و گسترش یکتاپرستی، مقالهٔ ادیان عربستان در آستانهٔ ظهور قرآن را ببینید.
برای فهم اینکه اشیای مقدسِ مرتبط با این خدایان ناگزیر مجسمههای انسانوار نبودند، بنگرید به اصنام، نُصُب و اوثان در قرآن.
چگونه باید شواهد یک الههٔ باستانی را سنجید؟
وجود یک نام در منابع گوناگون همیشه یک نوع شاهد پدید نمیآورد. برای هر مورد باید این سلسلهمراتب را در نظر گرفت:
نوع شاهد | چه چیزی را نشان میدهد؟ | چه چیزی را ثابت نمیکند؟ |
نیایش مستقیم به الهه | کاربرد آیینی نام در زمان و مکان متن | گستردگی پرستش در کل منطقه |
کتیبهٔ معبد یا قربانگاه | پیوند الهه با مکان و نهاد دینی | باور همهٔ ساکنان شهر |
نام شخصِ خداپایه، مانند «بندهٔ عُزّی» | آشنایی و اعتبار پیشینِ نام خدا | فعالبودنِ بیچونوچرای آیین در زمان زندگی شخص |
متن دوزبانه | امکان همسانسازی دو خدا در یک محیط | یکسانبودن آنها در همهٔ مناطق |
گزارش یونانی، لاتینی یا سریانی | نگاه ناظر خارجی و گاه تاریخ تقریبیِ آیین | فهم بیطرفانه یا دقیقِ الهیات بومی |
گزارش اسلامی متأخر | حافظه و بازسازی مسلمانان از گذشته | تداوم بیوقفهٔ جزئیات تا سدهٔ هفتم |
نامهای خداپایه یا تئوفوریک اهمیت زیادی دارند: «عبدالعُزّی» نشان میدهد عُزّی در نامگذاری خانواده جایگاهی داشته است. اما نامها میتوانند پس از زوال یک آیین نیز باقی بمانند. امروزه نیز نامهای دینی همیشه باور شخص را ثابت نمیکنند. پس نام شخص را باید شاهد درجهٔ دوم برای تداوم حافظه دانست، مگر آنکه در کنار نیایش یا کنشی آیینی قرار گیرد.
لات: الههای با بیش از هزار سال پیشینه
نام لات از کجا آمده است؟
نام لات در بیشتر پژوهشها صورت مؤنث «خدا/اله» با حرف تعریف دانسته میشود؛ چیزی نزدیک به «الهه». بااینهمه، در روزگاران بسیار کهن همین صورت عمومی به نام خاص یک خدا تبدیل شده بود. گستردگی این نام در زبانها و مناطق گوناگون سبب میشود نتوان همهٔ یادکردها را بیبررسی یکسان دانست، اما پیشینهٔ شمالعربیِ آن روشن است (Healey ۲۰۰۱, ۱۱۲–۱۱۳).
قیداریان و کهنترین شواهد
هرودوت در شرح لشکرکشی کمبوجیهٔ دوم به مصر در ۵۲۵ پیش از میلاد از عربهای قیداریِ شمال سینا سخن میگوید و الههای را با صورت یونانی «آلیلات» نام میبرد. او مانند بسیاری از نویسندگان یونانی، خدای بیگانه را با خدایی یونانی ـ در اینجا آفرودیت ـ تطبیق میدهد. این همسانسازی را نباید بیدرنگ به معنای یکیبودن اسطوره و آیین دو الهه گرفت.
اهمیت گزارش هرودوت از همزمانیِ تقریبیِ آن با شواهد مادی میآید. سه ظرف نقرهایِ نذری از نیایشگاهی در تلالمسخوطهٔ مصر، کتیبههای آرامی دارند و به hnlt، صورتی قیداری از نام لات، تقدیم شدهاند. یکی از تقدیمکنندگان «قینو پسر گشم، پادشاه قیدار» است. ظرف دیگری نام را با عنوان «الهه» همراه میکند و نشان میدهد با یک اسم خاص دینی روبهرو هستیم، نه تنها یک اسم عام (Rabinowitz ۱۹۵۶).
این دو مجموعه ـ گزارش یونانی و ظروف نذریِ آرامی ـ جای لات را در دین عربهای شمال در سدهٔ پنجم پیش از میلاد با اطمینان بالا تثبیت میکنند.
لات در جهان نبطی
با گسترش نبطیان از پترا به حوران، وادی رم، دادان، حجر و تیماء، لات در پهنهٔ بزرگی از قلمرو آنان حضور یافت. پراکندگی او یکدست نبود. در حوران و حجاز جایگاه برجسته داشت؛ کتیبهای او را «الههٔ بزرگ که در ارم است» میخواند و متنی دیگر به «لات، مادر خدایانِ سرور ما ربال» اشاره میکند. سکههای بُصری نیز او را حامی شهر نشان میدهند.
با وجود این، لات در کتیبههای خودِ پترا غایب یا بسیار کمرنگ است. این غیبت سبب شده است برخی پژوهشگران عُزّی را عنوانی برای لات بدانند: «عُزّی» به معنای «نیرومندترین» شاید لقبی محلی بوده باشد. این فرضیه جذاب است، اما پراکندگی و همسانسازیِ متفاوتِ دو نام، راه را بر داوری بیچونوچرا میبندد.
بیش از هزار یادکرد صفایی
قویترین نشانهٔ محبوبیت لات در نوشتههای صفایی دیده میشود. در پیکرهٔ گردآوریشدهٔ احمد الجلاد، بیش از هزار اشاره به lt یا صورتی نزدیک به آن وجود دارد؛ بسیار بیشتر از هر خدای دیگر در این مجموعه (Al-Jallad ۲۰۲۲, ۹۹).
نویسندگان کوچنشینِ صحراهای بازالتیِ جنوب سوریه، اردن و شمال عربستان از لات برای امنیت، رهایی از بیماری، کامیابی در جنگ و نیازهای روزمره یاری میخواستند. برخلاف دین سلطنتی، اینجا با نیایشهای کوتاهِ افراد عادی روبهرو هستیم. همین گوناگونی نشان میدهد لات تنها نامی در اسناد رسمی نبود.
مشکل اصلی تاریخگذاری است. بیشتر نوشتههای صفایی تاریخ عددی ندارند. اگر بازهٔ رایجِ سدهٔ نخست پیش از میلاد تا حدود سدهٔ چهارم میلادی پذیرفته شود، میتوان از دوام طولانی پرستش لات سخن گفت؛ اما نمیتوان همهٔ بیش از هزار نمونه را به دورهٔ نزدیک به قرآن نسبت داد.
لات، آتنا و مرز هلنیشدن
در پالمیرا و شمال قلمرو نبطی، لات با آتنا همسان شد و شمایل الههٔ جنگاور را گرفت. کتیبههای دوزبانه، نام خداپایهٔ «وهبلات» را در یونانی به «آتِنودوروس»، یعنی «هدیهٔ آتنا»، برمیگردانند. پیکرهای پالمیرایی نیز لات را میان دو شیر نشان میدهد. کتیبهای یونانی از سدهٔ سوم میلادی در کوردوبا در اسپانیا، لات را کنار آتنا نام میبرد و گسترهٔ نفوذ این همسانسازی را نشان میدهد (Christides ۲۰۰۳؛ Cumont ۱۹۲۴).
اما شاهد مثبتی نداریم که شمایل آتنایی تا حجاز نفوذ کرده باشد. در بخشهای حجازیِ جهان نبطی و میان نویسندگان صفایی، لات بیشتر بیشمایل باقی میماند. پس «لاتِ آتناگون» پدیدهای منطقهای در شمال است، نه تعریف همیشگیِ الهه.
تداوم نام در حجاز متأخر
در گذار کتیبههای نبطی به نبطی ـ عربی، از اواخر سدهٔ سوم تا میانهٔ سدهٔ پنجم میلادی، نامهای شخصیِ دارای لات در حجاز همچنان دیده میشوند. در همین دوره، نامهای مستقیم خدایان کاهش مییابد و سپس تعبیر مسیحیِ «الاله» در نوشتههای عربیِ سدهٔ ششم پدیدار میشود (Nehmé ۲۰۲۲).
نتیجهٔ محتاطانه چنین است: پرستش لات در شمال عربستان پیشینهای بیش از هزار سال داشت؛ در حجاز و حوران عمیق بود؛ و نام او تا نزدیکیِ دوران گذار به یکتاپرستی زنده ماند. اما باید میان آخرین نامِ خداپایه و تداوم یک آیین فعال فرق گذاشت.
عُزّی: «نیرومندترین» از پترا تا شمال حجر
نام یا لقب؟
«عُزّی» از نظر زبانی به صورت برترِ مؤنث و معنای «نیرومندترین» نزدیک است. این معنا سبب شده است احتمال داده شود که عُزّی در آغاز لقبی برای الههای دیگر، بهویژه لات، بوده باشد. پراکندگی مکمل دو نام این احتمال را تقویت میکند: لات در حجاز نبطی و حوران برجسته است، عُزّی در پترا و سینا؛ نبطیان نیز بهندرت یا هیچگاه آن دو را با هم فرا نمیخوانند.
بااینهمه، عُزّی در برخی محیطها هویتی متمایز دارد و با آفرودیت همسان میشود، درحالیکه لات با آتنا پیوند میخورد. این تفاوت مانع از آن است که «عُزّی فقط لقب لات بود» را حکم نهایی بدانیم. شاید عنوانی در منطقهای به خدایی مستقل در منطقهای دیگر تبدیل شده باشد؛ پدیدهای آشنا در تاریخ ادیان، هرچند اثبات مسیر دقیق آن دشوار است.
جغرافیای نبطیِ عُزّی
عُزّی در پترا حضور دارد و در وادی رم و بُصری نیز شناخته شده است. کتیبهای او را «الههٔ بُصری» میخواند. در وادی رم، بیتیلهای سنگی با دو چشم سادهشده به او نسبت داده شدهاند. این نمونهها نشان میدهند «شمایل» همیشه به معنای بدن کامل انسانی نیست؛ دو چشم روی سنگ میتوانند هویت یا حضور الهه را نشان دهند (Patrick ۱۹۸۴).
عُزّی در نوشتههای نبطیِ سینا نیز محبوب است، درحالیکه لات حتی در نامهای خداپایهٔ آنجا دیده نمیشود. در سوی دیگر، عُزّی در کتیبههای نبطیِ شناختهشدهٔ حجاز نزدیک به غایب است. این تفاوت جغرافیایی بعدتر اهمیت پیدا میکند، زیرا در نوشتههای متأخرترِ شمال حجاز، نام او دوباره ظاهر میشود.
کتیبهٔ دوزبانهٔ سال ۹ میلادی: عُزّی و آفرودیت
روشنترین شاهد برای همسانسازی عُزّی با یک الههٔ یونانی از جزیرهٔ کُس در دریای اژه میآید. کتیبهٔ دوزبانهٔ نبطی ـ یونانی که به هجدهمین سال فرمانروایی حارث چهارم، برابر با ۹ میلادی، تاریخ دارد، عبارت یونانی «برای الههٔ آفرودیت» را کنار عبارت نبطی «برای عُزّی، الهه» قرار میدهد (Rosenthal ۱۹۳۹؛ Patrick ۱۹۸۴).
این تطبیق در همان بافت جای تردید ندارد: نویسنده یا جامعهٔ پدیدآورندهٔ کتیبه، عُزّی را برای مخاطب یونانی با آفرودیت برابر کرده است. اما نباید آن را به همهٔ مناطق گسترش داد. در حجاز، شواهدی از نفوذ کامل شمایل و اسطورهٔ آفرودیت نداریم.
عُزّی، زهره و گزارشهای مسیحی
از آنجا که آفرودیت و همتای رومیاش، ونوس، با سیارهٔ زهره پیوند داشتند، نویسندگان سریانی و یونانی پرستش ستارهٔ صبح در میان عربها را با عُزّی یا آفرودیت توضیح دادند. اسحاق انطاکی در سدهٔ پنجم از عُزّی/عُزّای و ستاره در آیین قبایل عرب سخن میگوید. نیلوس سینایی و زندگینامهٔ هیلاریون نیز از آیین ستارهٔ صبح یا ونوس میان ساراسنهای سینا و الوسا خبر میدهند.
این گزارشها برای نشاندادن شهرت یک آیین عربی در سدههای پنجم و ششم مهماند، اما منابعی جدلیاند و خدای بیگانه را از راه دستهبندیهای مسیحی و یونانی میفهمند. نوشتههای بیزانسیِ متأخر حتی تعبیر «الله اکبر» را به شکلی نادرست «الله و کوبار/آفرودیت» تحلیل کردهاند. این خطای آشکار هشدار میدهد که گواهیِ منابع خارجی را باید با کتیبهٔ بومی سنجید.
پروکوپیوس در سدهٔ ششم نیز از قربانیکردن پسر حارث غسانی برای آفرودیت به دست منذر لخمی گزارش میدهد. شاید آفرودیت در زبان او نام یونانیِ عُزّی باشد، اما این گزارش بهتنهایی هویت دقیق آیین را روشن نمیکند.
بازگشت عُزّی در کتیبههای نبطی ـ عربیِ حجاز
در نوشتههای امجذایذ، در شمال حجر، چهار اشاره به عُزّی و نام شخصیِ عبدالعُزّی منتشر شده است (Nehmé ۲۰۱۸, ۲۱۲). این مجموعه از آن جهت مهم است که به مرحلهٔ نبطی ـ عربی و دورهای متأخرتر از پیکرهٔ نبطیِ کلاسیک تعلق دارد.
میتوان دو سناریو پیشنهاد کرد:
- عُزّی دیرتر از لات و منات وارد دین شمالغرب حجاز شد و تا مدت بیشتری دوام آورد.
- آیین او پیشتر وجود داشت، اما در نمونههای نبطیِ باقیمانده، به دلایل تصادفی یا اجتماعی، ثبت نشده بود.
دادههای کنونی سناریوی نخست را محتملتر میکنند، ولی دومی را کنار نمیگذارند. در هر دو صورت، نام عُزّی در سدههای نزدیکتر به اسلام برای حجاز شمالی شناختهشده بود.
حضور محدود اما واقعی در جنوب
عُزّی برخلاف منات در عربستان جنوبی نیز گواه دارد. بیش از ده یادکرد مستقیم از صورت ʿzyn در کتیبههای سبایی و قتبانی ثبت شده و در یک نمونه از قریةالفاو، صورت عربی نام دیده میشود. حرزی از جنوب، لات و عُزّی را کنار هم میخواند (Ryckmans ۱۹۸۰).
در چند مورد، عُزّی را زنان یا برای حمایت از زنان فراخواندهاند. بر این پایه، کریستیان روبن پیوندی میان عُزّی و گروهی از موجودات مؤنث، موسوم به «دختران اِل/خدا»، در جنوب پیشنهاد کرده است. این داده برای نفوذ عُزّی در جنوب مهم است، اما برای ساختن سهگانهای شامل منات کافی نیست؛ منات در یمن گواه روشنی ندارد.
منات: حجازیترین الههٔ این سهگانه
تمرکز همهٔ شواهد نبطی در حجاز
بیش از ده یادکرد منات در کتیبههای نبطی شناخته شده و همه از حجازند. در بسیاری از آنها، نام او کنار ذوشَری، خدای اصلی نبطیان، میآید. این تمرکز جغرافیایی، منات را از لاتِ گسترده در حَرّه و عُزّیِ برجسته در پترا و سینا متمایز میکند (Healey ۲۰۰۱, ۱۳۵).
نامهای خداپایهای مانند زیدمنوتو، عبدمنوتو و تیممنوتو در شمالغرب ثبت شدهاند. صورتهای مشابه در نامشناسیِ دورهٔ آغازین اسلام نیز شناخته میشوند. در دادان، منات در شمار بسیاری از نامهای شخصی حضور دارد و کتیبهای از تیماء او را «الههٔ الههها» مینامد (Al-Theeb ۱۹۹۳, ۳۳).
در پیکرهٔ صفایی، منات تنها یک بار بهصورت مستقیم و چند بار در نامهای خداپایه دیده شده است (Al-Jallad ۲۰۲۲, ۹۷). این کمبود نشان میدهد کانون پرستش او شاید در جنوب واحههای نفود و در خودِ شمالغرب حجاز بوده باشد، نه در سراسر قلمرو کوچنشینان صفایی.
آیا منات الههٔ تقدیر بود؟
نام منات در بیشتر پژوهشها از ریشهٔ سامیِ m-n-w دانسته میشود؛ ریشهای مرتبط با شمردن، سهمدادن و از آنجا تقدیرِ عمر و مرگ. بر همین پایه، پژوهشگران او را با «سرنوشت»، توخهٔ یونانی، فورتونای رومی یا نمسیس مقایسه کردهاند (Fahd ۱۹۶۸).
اما برخلاف عُزّی و آفرودیت، کتیبهٔ دوزبانهای نداریم که منات را بیواسطه با یکی از این الههها برابر کند. در پالمیرا او کنار بعلحمون ظاهر میشود و تصویری روی یک ژتون، الههای نشسته با عصا را نشان میدهد که با نمسیس مقایسه شده است. کتیبهای لاتینی از داکیای رومی نیز Manavat را کنار Bebellahamon نام میبرد. این دادهها حضور نام منات در غرب جهان باستان را نشان میدهند، نه یکیبودنِ بیتردیدِ او با فورتونا یا نمسیس.
پس «الههٔ تقدیر» ترجمهای محتمل از نام و کارکرد منات است، اما نباید آن را چنان به کار برد که گویی اسطورهٔ کامل و مناسک او بازسازی شدهاند. کتیبهها بیش از هر چیز نام، تقدیم و پیوندهای محلی را حفظ کردهاند، نه داستانهای اسطورهای را.
آیا منات کهنترین الههٔ عرب بود؟
گزارش ابنکلبی منات را کهنترین بت عرب میخواند. در سنجش تاریخی، این گزاره درست نیست؛ لات دستکم از سدهٔ پنجم پیش از میلاد مستند است. اما ممکن است بازتاب حافظهای محلی باشد: منات از سدهٔ نخست پیش از میلاد در خودِ حجاز حضور داشت، درحالیکه لات و بهویژه عُزّی از حوزههای شمالیتر وارد شبکهٔ دینی حجاز شدند.
بنابراین «کهنترین» را میتوان نه حکمی دربارهٔ تاریخ کلیِ سه الهه، بلکه ادعایی دربارهٔ دیرینگی منات در محیط حجازی فهمید. این بازخوانی با پراکندگی کتیبهها سازگارتر است، هرچند خودِ گزارش متأخر بهتنهایی چنین تمایزی را توضیح نمیدهد.
مقایسهٔ سه الهه در یک نگاه
ویژگی | لات | عُزّی | منات |
کهنترین شاهد برجسته | قیداری، سدهٔ پنجم پیش از میلاد | نبطی؛ کتیبهٔ دوزبانهٔ سال ۹ میلادی | نبطیِ حجازی، دستکم سدهٔ نخست پیش از میلاد |
کانون اصلی | شمال عربستان، حوران، حَرّه و حجاز | پترا، سینا، وادی رم، بُصری و سپس شمال حجاز | حجاز، دادان و تیماء |
حضور صفایی | بسیار فراوان؛ بیش از هزار یادکرد | کم یا نامعمول | یک یادکرد مستقیم و چند نام شخصی |
حضور در کتیبههای نبطیِ حجاز | قوی | نزدیک به غایب در دورهٔ کلاسیک | همهٔ یادکردهای نبطیِ شناختهشده از حجاز |
حضور در جنوب عربستان | محدود و به گمان زیاد وارداتی | بیش از ده یادکرد | گواه روشن ندارد |
همسانسازی یونانی ـ رومی | آتنا؛ در شمال | آفرودیت/ونوس؛ شاهد دوزبانه | فرضیهٔ فورتونا/نمسیس، بدون شاهد دوزبانهٔ قطعی |
صورت مادیِ شناختهشده | بیشتر بیشمایل در حجاز؛ انسانوار در پالمیرا | بیتیلهای چشمدار؛ انسانوار در محیط هلنیستی | دادهٔ شمایلی نامطمئن |
وضعیت نزدیک به اسلام | نام در نبطی ـ عربی؛ همزمان با رشد «الاله» | ظهور متأخر در امجذایذ و عبدالعُزّی | نامهای خداپایهٔ شمالغرب؛ تاریخ دقیق پایان آیین نامعلوم |
درجهٔ پیوند با حجاز | بالا | متوسط در دورهٔ نبطی، بالاتر در دورهٔ متأخر | بسیار بالا |
این جدول نشان میدهد «سه الهه» مجموعهای یکسره همگن نیست. نقطهٔ مشترک آنها نه خاستگاه واحد یا کارکرد یکسان، بلکه همگرایی در جهان دینیِ نبطی ـ حجازیِ دوران متأخر است.
چرا قرآن همین سه نام را انتخاب کرد؟
فرضیهٔ نخست: سه الههٔ محبوب شمالغرب عربستان
قویترین پاسخ از پراکندگی کتیبهها میآید. لایلا نهمه نشان داده است که در سدههای چهارم و پنجم میلادی، لات، عُزّی و منات در میان برجستهترین ـ و به گمان زیاد برجستهترین ـ خدایانِ حاضر در نامهای خداپایهٔ کتیبههای نبطی ـ عربیِ حجاز و شمالغرب بودند (Nehmé ۲۰۲۲, ۶۱–۶۲).
این زمانبندی از نظر حافظهٔ اجتماعی مهم است. حتی اگر آیین فعال تا سدهٔ هفتم کاهش یافته باشد، نامهای شخصی، زیارتگاهها و یادمانها میتوانستند شهرت سه الهه را حفظ کنند. جامعهٔ مخاطب قرآن لازم نبود همهٔ مراسم باستانی را اجرا کند تا بداند این نامها نمایندهٔ گذشتهٔ دینیِ منطقهاند.
این فرضیه همچنین توضیح میدهد چرا قرآن از صدها خدای عربستان تنها همین سه را به مخالفان خود نسبت میدهد:
- المقه خدای بزرگ سبأ بود، اما به جنوب و گذشتهٔ چندخداییِ یمن تعلق داشت.
- ذوشری خدای اصلی پترا و نبطیان بود، اما در حجازِ متأخر شاید جایگاه سه الهه را نداشت.
- هُبَل در گزارشهای اسلامی خدای مهم کعبه است، ولی قرآن هیچ نامی از او نمیبرد و جایگاه تاریخیاش با شواهد کتیبهایِ مستقیم از حجاز روشن نیست.
انتخاب قرآنی با «محبوبترین خدایان کل عربستان» یکی نیست؛ با خدایانی سازگار است که در حافظهٔ شمالغرب و حجاز برجسته بودند.
فرضیهٔ دوم: سه «دختر خدا»
ساختار سورهٔ نجم، آیات ۱۹ تا ۲۳، سه نام مؤنث را با پرسش «برای شما پسران و برای او دختران؟» دنبال میکند. سورهٔ نحل، آیهٔ ۵۷، نیز میگوید مخالفان برای خدا دختران قرار میدهند. طبیعی است که این دو بخش با یکدیگر مرتبط دانسته شوند و لات، عُزّی و منات «دختران خدا» تفسیر شوند.
در جنوب عربستان، تعبیر bnt-ʾl یا «دختران اِل» و نقش عُزّی در برخی حرزهای مربوط به زنان، کریستیان روبن را به فرضیهٔ پیوند یک آیین مؤنثِ جنوبی با سه الههٔ سورهٔ نجم رسانده است (Robin ۲۰۰۱). یک حرز جنوبی لات و عُزّی را با هم دارد و حضور عُزّی در جنوب نیز واقعی است.
اما چند حلقهٔ گمشده وجود دارد:
- منات در جنوب عربستان گواه روشنی ندارد.
- «دختران اِل» در هر متن ناگزیر نام همین سه الهه نیست.
- کنار هم آمدن لات و عُزّی در یک حرز، سهگانهای رسمی را ثابت نمیکند.
- قرآن ممکن است از جنسیت دستوری و ادعای کلیِ «دختران خدا» برای جدل بهره بگیرد، بیآنکه الهیات دقیق پرستندگان را گزارش کند.
بنابراین، «سه دختر خدا» تفسیری محتمل از جدل قرآنی است، اما بهصورت یک سازمان رسمیِ خدایان در سراسر عربستان اثبات نشده است.
فرضیهٔ سوم: یک سهگانهٔ ثابتِ حجازی
اگر سه نام کنار هم آمدهاند، ممکن است وسوسه شویم آنها را سهگانهای با معابد، آیین و نسب مشترک بدانیم. کتیبهها چنین نتیجهای را بهروشنی تأیید نمیکنند:
- نبطیان لات و عُزّی را گویا با هم فرا نمیخوانند.
- پراکندگی جغرافیایی آنها مکمل و گاه جداست.
- منات اغلب کنار ذوشری میآید، نه همیشه در کنار لات و عُزّی.
- تنها کنار هم آمدن روشنِ لات و عُزّی در جنوب، منات را در بر نمیگیرد.
سهگانهٔ سورهٔ نجم ممکن است ساختی قرآنی برای نمایندگی چند نام مشهور باشد، نه بازتاب یک اتحادیهٔ آیینیِ ازپیشموجود. این توضیح با سبک جدلیِ آیات سازگار است: سه نام شناختهشده پشت سر هم میآیند و سپس همگی «نامهای بیحجت» خوانده میشوند.
فرضیهٔ چهارم: انتخابی تنها ادبی و آهنگین
ترتیب لات، عُزّی و «مناتِ سومینِ دیگر» از نظر وزن، پایانبندی و ضرباهنگ سوره اثرگذار است. ممکن است ملاحظات بلاغی در انتخاب و ترتیب نامها نقش داشته باشند. اما بلاغت توضیح نمیدهد چرا همین نامها برای مخاطب کار میکنند. اثر ادبی تنها هنگامی پدید میآید که نامها از پیش بار دینی و عاطفی داشته باشند.
در نتیجه، بلاغت و تاریخ رقیب یکدیگر نیستند. قرآن به گمان زیاد نامهای تاریخیِ شناختهشده را در آرایشی بلاغی و تازه قرار داده است.
شمال نبطی، حجاز و مسئلهٔ بیشمایلی
سه الهه در بخشهای شمالیِ قلمرو نبطی با جهان یونانی ـ رومی همسان شدند: لات با آتنا و عُزّی با آفرودیت؛ منات نیز با فورتونا یا نمسیس مقایسه شده است، هرچند بدون سند دوزبانهٔ بیچونوچرا. این همسانسازیها گاه به پیکره و شمایل انسانی انجامیدند.
در شمالغرب عربستان و حجاز، وضع متفاوت بود. خدایان سوری و مصریِ محبوب در پترا ـ مانند اترگاتیس، بعلشمین و ایزیس ـ در کتیبههای شمالغرب غایباند. لات، عُزّی و منات نیز در آنجا شمایلنگاریِ یکسره هلنیستی ندارند. بیتیلهای عُزّی با دو چشم سادهشده نمونهای از حضور مادیِ بیشمایل یا نیمهشمایلاند.
این مرز فرهنگی اهمیت دارد. شبکهٔ نبطی تنها دین پترا را به حجاز «کپی» نکرد. شهرها و قبایل شمالغرب عناصر نبطی را گزینش و بومی کردند. سه الههٔ سورهٔ نجم محصول همین جهانِ پیوسته اما منطقهبندیشدهاند.
آیا پرستش سه الهه تا زمان ظهور قرآن زنده بود؟
پاسخ این است: «ممکن است، اما دربارهٔ هر سه با درجهٔ یکسان نمیدانیم.»
شواهد تداوم
- لات در نامهای خداپایهٔ نبطی ـ عربیِ حجاز تا سدههای چهارم و پنجم حضور دارد.
- عُزّی در نوشتههای متأخر امجذایذ و نام عبدالعُزّی ظاهر میشود.
- منات در نامهای شخصیِ شمالغرب ریشهای عمیق دارد.
- منابع مسیحیِ سدههای پنجم و ششم از آیینهای عربیِ مرتبط با آفرودیت/زهره سخن میگویند.
- قرآن سه نام را بیتوضیح میآورد و شناخت مخاطب را پیشفرض میگیرد.
شواهد زوال
- جنوب عربستان از اواخر سدهٔ چهارم وارد دورهٔ رسمیِ یکتاپرستی شده بود.
- در شمالغرب، نوشتههای دارای «الاله» و صلیب در سدهٔ ششم افزایش مییابند.
- یادکردهای مستقیم و تاریخدارِ خدایان چندگانه در نزدیکیِ سدهٔ هفتم اندکاند.
- نام شخصی میتواند پس از پایان پرستش فعال باقی بماند.
دو سناریو با دادهها سازگارند:
- جامعهٔ نسل پیامبر آخرین مرحلهٔ چندخداییِ رو به زوال را دیده بود و برخی آیینهای سه الهه هنوز وجود داشت.
- آیین سازمانیافته تا حد زیادی از میان رفته بود، اما نامها، زیارتگاهها و خانوادههای دارای نام خداپایه، حافظهای نزدیک ساخته بودند.
کتیبهها انتخاب نهایی میان این دو را ممکن نمیکنند. زبان مطمئنتر این است که بگوییم سه الهه تا سدهٔ پنجم در محیط شمالغرب برجسته بودند و در سدهٔ هفتم همچنان برای مخاطبان قرآن شناختهشده بودند. شدت پرستش فعال در آن زمان هنوز مسئلهای باز است.
سه الههٔ شمالی در برابر پنج خدای نوح
قرآن مجموعهای دیگر از خدایان عرب را در سورهٔ نوح، آیهٔ ۲۳، نام میبرد: ودّ، سواع، یغوث، یعوق و نسر. تفاوت جایگاه دو مجموعه معنادار است.
- لات، عُزّی و منات به مخالفان حاضر در گفتوگوی قرآنی مربوطاند.
- پنج نام دیگر به روزگار دور نوح نسبت داده شدهاند.
- سه الهه بیشترین پشتوانهٔ خود را در شمال و غرب حجاز دارند.
- بخش مهمی از پنج نامِ سورهٔ نوح با گذشتهٔ چندخداییِ جنوب عربستان پیوند دارد؛ گذشتهای که چند سده پیش از اسلام، زیر چیرگی یهودیت و مسیحیت فروکش کرده بود.
این تقابل از حافظهای دولایه پشتیبانی میکند: گذشتهٔ نزدیکِ نبطی ـ حجازی با سه الهه، و گذشتهٔ دورترِ یمنی با خدایان نوح. بررسی کامل مجموعه دوم در خدایان نوح و گذشته چندخدایی یمن بررسی شده است.
این تقسیم مکانی مطلق نیست. لات و عُزّی در جنوب نیز گواه محدود دارند و برخی خدایان جنوبی ممکن است بیرون یمن پرستیده شده باشند. مقصود، مرکز ثقل دادههاست، نه ساختن مرزهای بسته.
سه الهه و گذار به خدای یگانه
در همان منطقهای که نام لات، عُزّی و منات در نوشتههای نبطی ـ عربی باقی بود، از سدهٔ ششم صورت «الاله» در کتیبههای مسیحی بیشتر میشود. این همزمانی نشان میدهد تغییر دینی نه در یک لحظه، بلکه با جابهجایی تدریجیِ نامها، هویتها و آیینها رخ داده است.
ممکن است فردی نامی برگرفته از الههای قدیمی داشته باشد، درحالیکه نسل او دیگر خدای یگانه را میپرستد. ممکن است زیارتگاه قدیمی با تفسیری تازه به کار خود ادامه دهد. یا ممکن است نام الهه تنها در جدل دینی زنده بماند. کتیبههای کوتاه بهندرت تجربهٔ درونی افراد را شرح میدهند.
به همین دلیل، سه نام سورهٔ نجم را نباید مدرکی ساده برای «عربستان سراسر بتپرست» یا «مخاطبان یکسره یکتاپرست» دانست. آنها شاهدِ گذارند: نامهایی ریشهدار از جهان نبطی که در متنی یکتاپرستانه بازخوانی و بیاعتبار میشوند.
آنچه کتیبهها میگویند و آنچه نمیگویند
کتیبهها با اطمینان بالا میگویند
- هر سه نام پیش از اسلام واقعیاند و در منابع مستقل ثبت شدهاند.
- مرکز ثقل آنها شمال عربستان، جهان نبطی و حجاز بوده است.
- لات در پیکرهٔ صفایی محبوبیتی استثنایی داشته است.
- منات بهویژه با حجاز، دادان و تیماء پیوند دارد.
- عُزّی با آفرودیت در دستکم یک کتیبهٔ دوزبانه بیواسطه برابر شده است.
- هر سه در نامهای خداپایهٔ شمالغربِ سدههای متأخر حضور داشتهاند.
کتیبهها بهتنهایی نمیگویند
- اسطورهٔ کاملِ تولد، خویشاوندی و شخصیت هر الهه چه بوده است.
- همهٔ پرستندگان سه الهه، آنها را دختران الله میدانستند.
- سه الهه یک سهگانهٔ رسمی و سراسری داشتند.
- هر سه در مکهٔ سدهٔ هفتم زیارتگاههای مشخص و فعال داشتند.
- هر نام شخصی نشاندهندهٔ باور فعالِ صاحب نام بوده است.
- تاریخ دقیق پایان پرستش هر الهه چه زمانی بوده است.
این محدودیت از ماهیت کتیبهها ناشی میشود. بیشتر آنها دعا، تقدیم، نام و نسب را ثبت میکنند، نه رسالهای الهیاتی یا افسانهای بلند. اسطورهشناسی تطبیقی هنگامی معتبر است که جای خالی متن را با خیال پر نکند.
درجهٔ اطمینان ادعاها
ادعا | درجهٔ اطمینان | دلیل |
لات، عُزّی و منات خدایان واقعیِ عربستان پیش از اسلام بودند | بسیار بالا | هر سه در چند پیکرهٔ مستقل کتیبهای ثبت شدهاند |
هر سه مؤنث و در قرآن الهه فهمیده شدهاند | بالا | صورت نامها و استدلال جنسیتیِ سورهٔ نجم |
لات از سدهٔ پنجم پیش از میلاد در میان عربهای شمال شناخته بود | بالا | همگرایی هرودوت و ظروف نذریِ قیداری |
لات در میان نویسندگان صفایی محبوبترین خدا بود | بالا | بیش از هزار یادکرد در پیکرهٔ منتشرشده |
عُزّی در کُس با آفرودیت برابر شده است | بسیار بالا | کتیبهٔ دوزبانهٔ تاریخدارِ سال ۹ میلادی |
عُزّی در همهٔ مناطق همان آفرودیت یا سیارهٔ زهره بود | پایین | همسانسازی منطقهای است و منابع خارجی جدلیاند |
منات پیوند ویژهای با حجاز داشت | بسیار بالا | همهٔ یادکردهای نبطیِ شناختهشدهٔ او حجازیاند |
منات همان فورتونا یا نمسیس بود | پایین | شاهد دوزبانهٔ مستقیم وجود ندارد |
سه الهه در سدههای چهارم و پنجم در شمالغرب برجسته بودند | بالا | فراوانی نامهای خداپایهٔ نبطی ـ عربی |
هر سه تا زمان پیامبر آیین فعال و سازمانیافته داشتند | متوسط رو به پایین | حافظه روشن است، اما شواهد مستقیمِ سدههای ششم و هفتم اندکاند |
سه الهه یک سهگانهٔ رسمی بودند | پایین | کتیبهای که هر سه را بهصورت یک گروه بخواند در دست نیست |
هر سه در سراسر عربستان «دختران الله» خوانده میشدند | پایین | برداشت قرآنی و چند همسنجِ ناقص، نه گواه مستقیم و سراسری |
انتخاب آنها در سورهٔ نجم بازتاب حافظهٔ نبطی ـ حجازی است | بالا | پراکندگی جغرافیایی، زمان نامهای خداپایه و بافت قرآن همجهتاند |
جمعبندی
لات، عُزّی و منات در کتیبهها سه سایهٔ مبهم نیستند؛ هر کدام تاریخ و جغرافیایی دارند که میتوان آن را پی گرفت. لات از قیداریان تا صفایینویسان و نبطیان، بیش از هزار سال دوام میآورد. عُزّی در پترا، سینا و وادی رم با آفرودیت همسان میشود و در نوشتههای متأخرِ شمال حجر ظاهر میگردد. منات با حجاز چنان پیوند دارد که همهٔ یادکردهای نبطیِ شناختهشدهاش از همان منطقهاند.
تفاوتها بهاندازهٔ شباهتها مهماند. لات در صفایی فراوان است؛ عُزّی نزدیک به غایب. منات در جنوب گواه ندارد؛ عُزّی دارد. لات با آتنا و عُزّی با آفرودیت پیوند گرفتهاند؛ برای منات همسانسازیِ بیتردیدی نداریم. این دادهها با یک «سهگانهٔ یکپارچه و سراسری» سازگار نیستند.
پاسخ تاریخی به پرسش عنوان چنین است: قرآن این سه الهه را کنار هم نام میبرد، زیرا در شمالغرب عربستان و حجازِ چند سدهٔ نزدیک به ظهور اسلام، نامهای شاخص و شناختهشدهٔ دین قدیم بودند. قرآن آنها را از زمینههای محلیِ متفاوت بیرون میکشد و در یک استدلال یکتاپرستانهٔ واحد قرار میدهد. این گروهبندی بیش از آنکه صورتجلسهٔ یک شورای خدایان باشد، بازآراییِ بلاغیِ حافظهٔ دینی منطقه است.
شواهد کتیبهای این نتیجه را تقویت میکنند، اما مرزهای آن را نیز نشان میدهند: ما میتوانیم خاستگاه نامها، جغرافیای محبوبیت و بخشی از تداوم آنها را بازسازی کنیم؛ اما نمیتوانیم بیسند تازه، اسطورهٔ کامل، نسب الهی یا شدت پرستش آنها در مکهٔ سدهٔ هفتم را بیگمان توصیف کنیم.
پرسشهای متداول
لات، عُزّی و منات چه کسانی بودند؟
سه الههٔ عربستان پیش از اسلام با مرکز ثقلِ شمالی و حجازی بودند. لات در جهان نبطی و صفایی، عُزّی در پترا و دیگر نواحی نبطی، و منات بهویژه در حجاز، دادان و تیماء گواه کتیبهای دارند.
آیا لات همان الله بود؟
خیر. شباهت زبانیِ نام لات با صورت مؤنث «اله» به ریشهٔ نام مربوط است، نه به یکیبودن او با الله در الهیات قرآن. لات در کتیبهها نام خاص یک الهه است.
آیا عُزّی همان آفرودیت بود؟
در کتیبهٔ دوزبانهای از سال ۹ میلادی، عُزّی برای مخاطب یونانی با آفرودیت برابر شده است. این همسانسازی در آن محیط روشن است، اما ثابت نمیکند همهٔ پرستندگان عرب در همهٔ مناطق عُزّی را با اسطوره و شمایل آفرودیت میشناختند.
آیا منات الههٔ سرنوشت و مرگ بود؟
ریشهٔ نام با سهم، شمارش و تقدیر عمر مرتبط دانسته شده و مقایسه با فورتونا و نمسیس را برانگیخته است. چون شاهد دوزبانهٔ مستقیم وجود ندارد، «الههٔ سرنوشت» بازسازیای محتمل است، نه هویتی که همهٔ جنبههایش اثبات شده باشد.
آیا این سه الهه دختران الله بودند؟
سورهٔ نجم، آیات ۱۹ تا ۲۳، سه نام مؤنث را با جدل دربارهٔ نسبتدادن دختران به خدا همراه میکند؛ ازاینرو این تفسیر معقول است. اما کتیبهای در دست نیست که هر سه را با هم و بهروشنی «دختران الله» بخواند. احتمال آنکه جدل قرآنی با دستهبندی یا ادعایی متنوع روبهرو باشد، باید باز بماند.
آیا سه الهه یک سهگانهٔ رسمی میساختند؟
شاهد مستقیمی نداریم. پراکندگی جغرافیایی آنها متفاوت است و در کتیبهها بیشتر بهصورت گروه سهتایی ظاهر نمیشوند. سهگانهٔ سورهٔ نجم میتواند گزینش بلاغیِ سه نام محبوب باشد.
چرا ذوشری و هُبَل در قرآن نام برده نشدهاند؟
پاسخ نهایی نداریم. ذوشری خدای اصلی پترا بود، اما سه الهه در نامهای شخصیِ حجازِ متأخر برجستهتر شدند. هُبَل در گزارشهای اسلامی مهم است، ولی شاهد کتیبهایِ مستقیم و روشن دربارهٔ نقش او در حجازِ نزدیک به اسلام اندک است. نیامدن یک نام، بهتنهایی، وجود آیین را رد نمیکند.
آیا این الههها در زمان ظهور اسلام هنوز پرستیده میشدند؟
شناختهشدهبودن نامهایشان روشن است؛ فعالبودن همهٔ آیینها نه. شواهد سدههای چهارم و پنجم قویاند، درحالیکه سدهٔ ششم شاهد رشد یکتاپرستی در شمالغرب است. ممکن است قرآن واپسین مرحلههای پرستش یا حافظهای بسیار نزدیک از آن را بازتاب دهد.
منابع منتخب
- Al-Jallad, Ahmad. The Religion and Rituals of the Nomads of Pre-Islamic Arabia: A Reconstruction Based on the Safaitic Inscriptions. Leiden: Brill, ۲۰۲۲.
- Alpass, Peter. The Religious Life of Nabataea. Leiden: Brill, ۲۰۱۳.
- Al-Theeb, Solaiman Abdal-Rahman. Aramaic and Nabatean Inscriptions from North-west Saudi Arabia. Riyadh, ۱۹۹۳.
- Christides, Vassilios. “Religious Syncretism in the Near East: Allāt-Athena in Palmyra.” Collectanea Christiana Orientalia ۱ (۲۰۰۳): ۶۵–۸۱.
- Cumont, Franz. “Une dédicace à des dieux Syriens trouvée à Cordoue.” Syria ۵, no. ۴ (۱۹۲۴): ۳۴۲–۳۴۵.
- Fahd, Toufic. Le Panthéon de l’Arabie centrale à la veille de l’Hégire. Paris: P. Geuthner, ۱۹۶۸.
- Healey, John F. The Religion of the Nabataeans: A Conspectus. Leiden: Brill, ۲۰۰۱.
- Krone, Susanne. Die altarabische Gottheit al-Lāt. Frankfurt am Main: P. Lang, ۱۹۹۲.
- Maraqten, Mohammed. “Women’s Inscriptions Recently Discovered at the Awām Temple/Maḥram Bilqīs in Marib.” Proceedings of the Seminar for Arabian Studies ۳۸ (۲۰۰۸): ۲۳۱–۲۴۹.
- Nehmé, Laïla. “The Nabataean and Nabataeo-Arabic Inscriptions.” In The Darb al-Bakrah, ۲۰۱۸, ۲۵–۲۲۴.
- Nehmé, Laïla. “The Religious Landscape of Northwest Arabia as Reflected in the Nabataean, Nabataeo-Arabic, and Pre-Islamic Arabic Inscriptions.” In Scripts and Scripture, ۲۰۲۲, ۴۳–۸۶.
- Patrick, Joseph. “Al-‘Uzzā Earrings.” Israel Exploration Journal ۳۴, no. ۱ (۱۹۸۴): ۳۹–۴۶.
- Rabinowitz, Isaac. “Aramaic Inscriptions of the Fifth Century BCE from a North-Arab Shrine in Egypt.” Journal of Near Eastern Studies ۱۵, no. ۱ (۱۹۵۶): ۱–۹.
- Robin, Christian. “Les ‘filles de Dieu’ de Saba’ à La Mecque.” Semitica ۵۰ (۲۰۰۱): ۱۱۳–۱۹۲.
- Rosenthal, Franz. Die aramaistische Forschung seit T. Nöldeke’s Veröffentlichungen. Leiden: Brill, ۱۹۳۹.
- Ryckmans, Jacques. “‘Uzzā et Lāt dans les inscriptions sud-arabes.” Journal of Semitic Studies ۲۵, no. ۲ (۱۹۸۰): ۱۹۳–۲۰۴.





