غار اصحاب کهف کجاست؟ از افسوس تا اردن؛ بررسی باستان‌شناسی و جغرافیای مقدس

غار اصحاب کهف کجاست؟ پاسخ کوتاه این است: قرآن محل غار را مشخص نمی‌کند، سنت ادبی مسیحی آن را بیش از هر جای دیگری با افسوس پیوند می‌دهد و باستان‌شناسی تاکنون هیچ غاری را به‌عنوان محل قطعی خواب اصحاب کهف اثبات نکرده است.

در نزدیکی افسوسِ باستانی، مجموعه‌ای از گورستان، دخمه‌ها و بازمانده‌های نیایشگاه وجود دارد که دیرینگی سنت زیارت هفت خفتگان را نشان می‌دهد. در الرّجیبِ اردن نیز مجموعه‌ای تدفینی از دورهٔ بیزانس، با لایه‌های اسلامیِ پسین، به زیارتگاه اصحاب کهف تبدیل شده است. طرسوس، افشین و چندین شهر دیگر نیز غارهایی را به این روایت نسبت می‌دهند.

این مکان‌ها شواهد مهمی برای مطالعهٔ تاریخ زیارت، حافظهٔ جمعی و محلی‌شدن روایت‌اند؛ اما میان «اثبات وجود یک زیارتگاه» و «اثبات وقوع معجزه‌ای در آن مکان» فاصله‌ای بنیادی وجود دارد.

برای آشنایی نخستین با روایت و زمینهٔ تاریخی آن، ابتدا راهنمای جامع اصحاب کهف و هفت خفتگان افسوس را بخوانید.

روش بررسی و معیار ارزیابی مکان‌ها

در این مقاله، سه پرسش متفاوت از یکدیگر جدا شده‌اند:

  1. روایت در کهن‌ترین منابع، در کدام شهر جای‌گذاری شده است؟
  2. کهن‌ترین زیارتگاه شناخته‌شدهٔ هفت خفتگان در کجا قرار دارد؟
  3. آیا شواهد باستان‌شناختی می‌توانند وقوع خواب چند صد ساله را ثابت کنند؟

برای ارزیابی هر مکان از چهار دسته شاهد استفاده می‌کنم:

  1. شاهد متنی: آیا منابع کهن نام آن شهر یا منطقه را به‌روشنی آورده‌اند؟
  2. شاهد باستان‌شناختی: آیا آثار را می‌توان با روش‌های مستقل تاریخ‌گذاری کرد؟
  3. شاهد زیارتی: از چه زمانی مردم آن محل را غار اصحاب کهف دانسته‌اند؟
  4. فاصلهٔ زمانی: نخستین نسبت‌دادن شناخته‌شده چند قرن پس از زمان ادعایی داستان پدیدار شده است؟

این روش آگاهانه میان «رخداد»، «روایت رخداد» و «تاریخ زیارتگاه» تمایز می‌گذارد. وجود کلیسا، مسجد، قبر یا کتیبه نشان می‌دهد که مردمی در دوره‌ای مشخص به مقدس‌بودن یک مکان باور داشته‌اند؛ اما به‌تنهایی نشان نمی‌دهد موضوع آن باور، رخدادی تاریخی یا معجزه‌ای واقعی بوده است.

قرآن دربارهٔ محل غار چه می‌گوید؟

داستان اصحاب کهف در سورهٔ کهف، آیات ۹ تا ۲۶، نقل شده است. متن از گروهی جوان، یک غار، شهری در دسترس، سکه یا پولی قدیمی، سگی در آستانهٔ غار و بنایی عبادی بر فراز یا کنار محل سخن می‌گوید؛ اما نام شهر، کشور، کوه و غار را نمی‌آورد.

حتی دربارهٔ شمار جوانان نیز قرآن از تکرار حدس‌های رایج فاصله می‌گیرد و دانستن شمار درست آنان را به خدا نسبت می‌دهد. این ویژگی نشان می‌دهد که هدف اصلی متن، ارائهٔ گزارشی توپوگرافیک یا زندگی‌نامه‌ای کامل از شخصیت‌ها نیست. شرح تفاوت‌های قرآن و نسخه‌های مسیحی را می‌توانید در مقایسهٔ روایت قرآن و مسیحیت بخوانید.

سه عبارت قرآنی بیش از همه در تعیین محل غار به کار رفته‌اند:

  1. اشاره به «اصحاب کهف و رقیم» در سورهٔ کهف، آیهٔ ۹؛
  2. حرکت ظاهری خورشید نسبت به راست و چپ غار در سورهٔ کهف، آیهٔ ۱۷؛
  3. ساختن «بنیان» یا «مسجد» بر محل در سورهٔ کهف، آیهٔ ۲۱.

مشکل آن است که هیچ‌یک از این نشانه‌ها مختصات جغرافیایی یکتایی به دست نمی‌دهند.

آیا آیهٔ ۱۷ جهت جغرافیایی غار را مشخص می‌کند؟

در سورهٔ کهف، آیهٔ ۱۷، گفته می‌شود که خورشید هنگام طلوع از سمت راست غار متمایل می‌شد و هنگام غروب از سمت چپ آنان می‌گذشت، در حالی که خفتگان در فضای گشوده‌ای از غار قرار داشتند.

مفسران و مدافعان مکان‌های گوناگون کوشیده‌اند از این توصیف، جهت دهانهٔ غار را استخراج کنند. برخی آن را نشانهٔ شمالی‌بودن و برخی نشانهٔ شمال‌غربی‌بودن ورودی دانسته‌اند. از این رو، متولیان چند غار متفاوت ادعا می‌کنند که غار آنان از هر نظر با آیه سازگار است.

اما از دید روش‌شناختی، این استدلال با چند مشکل روبه‌روست:

  1. «راست» و «چپ» به جایگاه ناظر وابسته‌اند و برابر با زاویه‌ای دقیق روی قطب‌نما نیستند.
  2. مسیر تابش خورشید با فصل و عرض جغرافیایی تغییر می‌کند.
  3. جهت دهانه، شیب زمین، دیواره‌های کوه و عمق تالار غار بر ورود نور اثر می‌گذارند.
  4. ده‌ها غار در منطقهٔ مدیترانه و شام می‌توانند در بخشی از سال الگویی کم‌وبیش همانند داشته باشند.
  5. آیه ممکن است کارکرد حفاظتی محل را توصیف کند، نه اینکه نشانی جغرافیایی ارائه دهد.

بنابراین، آیهٔ ۱۷ می‌تواند دربارهٔ شکل یا وضعیت غار اطلاعاتی کلی بدهد، اما مانند اثر انگشت جغرافیایی عمل نمی‌کند. تطبیق جهت نور با یک غار، در بهترین حالت «سازگاری» است، نه «شناسایی قطعی».

افسوس؛ قوی‌ترین نامزد در سنت متنی مسیحی

افسوس شهری مهم در آسیای صغیر و در نزدیکی سلچوک امروزی در ترکیه بود. نسخه‌های شناخته‌شدهٔ مسیحی، جوانان خفته را بیشتر اهل افسوس معرفی می‌کنند و ماجرا را به آزار مسیحیان در دورهٔ امپراتور دِسیوس، در میانهٔ قرن سوم میلادی، نسبت می‌دهند.

در این روایت‌ها، جوانان در زمان فرمانروایی مسیحی‌ستیز به غار پناه می‌برند و در دورهٔ تئودوسیوس دوم بیدار می‌شوند؛ دوره‌ای که مناقشه دربارهٔ رستاخیز جسمانی اهمیت داشت. از این رو، بازگشت آنان به زندگی به نشانه‌ای برای امکان رستاخیز بدن تبدیل می‌شود. دانشنامهٔ ایرانیکا نیز این چارچوب زمانی و الهیاتی را در معرفی سنت هفت خفتگان گزارش می‌کند.

شواهد باستان‌شناختی افسوس

در دامنهٔ کوه پانایر، در نزدیکی افسوس، مجموعه‌ای وجود دارد که بیشتر با نام «گورستان هفت خفتگان» شناخته می‌شود. در این مجموعه، آثاری از گورها، دخمه‌های تدفینی، تالارهای زیرزمینی و بناهای عبادی شناسایی شده است.

صفحهٔ رسمی وزارت فرهنگ و گردشگری ترکیه این مجموعه را بنایی متعلق به حدود قرن‌های پنجم و ششم معرفی می‌کند و از بازمانده‌های گورهای سنگی، دو کلیسا و دخمه‌ها سخن می‌گوید. این داده‌ها نشان می‌دهند که محل در اواخر دوران باستان، مرکزی مهم برای تدفین و فعالیت‌های دینی بوده است. معرفی رسمی مجموعهٔ هفت خفتگان در سلچوک جزئیات بیشتری دربارهٔ آثار گزارش‌شده ارائه می‌کند.

کاوش‌های مؤسسهٔ باستان‌شناسی اتریش در افسوس از اواخر قرن نوزدهم آغاز شد و بررسی گورستان هفت خفتگان نیز در برنامهٔ پژوهش‌های آن قرار گرفت. گزارش ویژهٔ این گورستان در سال ۱۹۳۷ در مجموعهٔ علمی Forschungen in Ephesos منتشر شد؛ فهرست آثار این پروژه اکنون در وب‌سایت آکادمی علوم اتریش در دسترس است.

پژوهش‌های جدیدتر، دگرگونی این محل را از گورستان یک جامعهٔ مسیحی به زیارتگاهی مشهور بررسی کرده‌اند. پژوهش مردم‌شناختی آنا توتسی دی‌مارکو نیز از گورستان بزرگ، کلیسا، سرداب، نقاشی‌ها و نوشته‌های زیارتی سخن می‌گوید؛ در عین حال، باستان‌شناسانی که او با آنان گفت‌وگو کرده است، دربارهٔ پیوند بی‌واسطهٔ این مجموعه با شخصیت‌های افسانه هم‌داستان نبوده‌اند. متن مقالهٔ تطبیقی افسوس و الرّجیب این تفاوت دیدگاه میان شواهد مادی، باور محلی و برداشت متخصصان را آشکار می‌کند.

یافته‌های افسوس چه چیزی را ثابت می‌کنند؟

شواهد افسوس با اطمینانی معقول نشان می‌دهند که:

  1. محل از اواخر دوران باستان کارکرد تدفینی و مسیحی داشته است؛
  2. مجموعه در دوره‌ای زودهنگام به زیارتگاه تبدیل شده است؛
  3. سنت هفت خفتگان در خود افسوس ریشه‌ای کهن داشته است؛
  4. زائران و نهادهای مسیحی برای یادبود این روایت، فضاهای مادی پدید آورده‌اند.

اما این یافته‌ها ثابت نمی‌کنند که:

  1. هفت یا هشت جوانِ مشخص در آنجا دفن شده‌اند؛
  2. گورهای موجود متعلق به شخصیت‌های روایت‌اند؛
  3. افرادی در این محل چند قرن خوابیده‌اند؛
  4. همهٔ ساختمان‌ها بی‌درنگ پس از رخداد ادعایی ساخته شده‌اند.

در واقع، باستان‌شناسی افسوس تاریخ «سنت زیارتی هفت خفتگان» را بهتر از تاریخ خود «خفتگان» نشان می‌دهد.

افسوس همچنین مرکز مهمی برای مسیحیتِ اواخر دوران باستان بود. یونسکو از نقش این شهر در تاریخ مسیحیت، کلیسای مریم و باسیلیکای یوحنا یاد می‌کند؛ هرچند ثبت جهانی افسوس را نباید تأییدکنندهٔ درستی همهٔ سنت‌های زیارتی آن دانست. پروندهٔ میراث جهانی افسوس اهمیت دینی گسترده‌تر شهر را توضیح می‌دهد.

چرا نسبت‌دادن افسوس از دیگر مکان‌ها استوارتر است؟

برتری افسوس نه به‌سبب اثبات معجزه، بلکه به‌دلیل هم‌زمانی سه نوع شاهد است:

  1. نسخه‌های کهن مسیحی داستان را به‌روشنی در افسوس جای می‌دهند.
  2. زیارتگاهی از اواخر دوران باستان، مرتبط با داستان، در همان منطقه وجود دارد.
  3. نام «خفتگان افسوس» در زبان‌ها و سنت‌های گوناگون رواج یافته است.

این شبکهٔ انتقال ادبی و دینی را در مقالهٔ مسیر انتقال افسانهٔ هفت خفتگان به قرآن با جزئیات بررسی کرده‌ایم.

بنابراین، اگر پرسش این باشد که «کهن‌ترین سنت شناخته‌شدهٔ داستان، کدام شهر را نام می‌برد؟»، پاسخ افسوس است. اگر پرسش این باشد که «آیا گورهای افسوس وقوع معجزه را ثابت کرده‌اند؟»، پاسخ منفی است.

الرّجیب اردن؛ یک زیارتگاه مسیحی ـ اسلامی چندلایه

یکی دیگر از مشهورترین مکان‌های منسوب به اصحاب کهف در روستای الرّجیب، در محدودهٔ اَمانِ اردن، قرار دارد. این مکان گاه «کهف الرقیم» نیز نامیده می‌شود.

در آنجا غاری تدفینی وجود دارد که بخشی طبیعی و بخشی دست‌ساز است. نمای سنگی، نشان صلیب، ستون‌هایی با سرستون‌های سبک بیزانسی، قبرهای سنگی و بازمانده‌های یک فضای عبادی از گذشتهٔ مسیحی محل حکایت می‌کنند. در دورهٔ اسلامی، مسجد و عناصر عبادی اسلامی نیز در همان مجموعه یا در مجاورت آن پدید آمده‌اند.

بررسی آنا توتسی دی‌مارکو، بنای اصلی را در پیوند با گورستانی بیزانسی توصیف می‌کند و سبک معماری آن را متعلق به حدود قرن ششم می‌داند. او همچنین گزارش می‌کند که محل در سال ۱۹۶۳ به‌دست رفیق الدجانی کاوش شد و چند قبر، اشیای سفالی و نقش‌هایی در آن شناسایی شد. این پژوهش، الرّجیب را نمونه‌ای از تبدیل یک مکان مسیحیِ متأخر به زیارتگاهی با هویت غالب اسلامی تحلیل می‌کند.

پروژهٔ دانشگاهی «ادیان هم‌ساخته» نیز به حضور نشانه‌های مسیحی و اسلامی در غار و پیشینهٔ حضور زائران هر دو دین اشاره می‌کند. به همین دلیل، الرّجیب را می‌توان نه تنها یک «محل مورد اختلاف»، بلکه برآیند تاریخیِ مشارکت، رقابت و بازتفسیر چند جامعهٔ دینی دانست. مطالعهٔ سارا اسلام دربارهٔ زیارتگاه الرّجیب این موضوع را بررسی می‌کند.

آیا وجود قبرها، استخوان‌ها و تصویر سگ، اصالت محل را ثابت می‌کند؟

خیر. غارهای تدفینی بیزانسی در بیشتر موارد چندین قبر داشته‌اند و وجود استخوان انسانی در آن‌ها دور از انتظار نیست. برای نسبت‌دادن علمی بقایا به شخصیت‌های یک روایت، دست‌کم به این موارد نیاز داریم:

  1. تاریخ‌گذاری معتبر و منتشرشدهٔ بقایا؛
  2. ثبت دقیق محل کشف و لایهٔ باستان‌شناختی؛
  3. بررسی انسان‌شناسی زیستی؛
  4. پیوند مستقل میان اشخاص مدفون و سنت متنی؛
  5. زنجیرهٔ نگهداری روشن برای اشیا و استخوان‌ها.

حتی اگر جمجمهٔ سگی در محل یافت شده باشد، وجود سگ در یک گورستان یا محیط روستایی نمی‌تواند نشان دهد که آن حیوان همان سگ اصحاب کهف بوده است. نقش یا گرافیتیِ سگ نیز ممکن است پس از مشهور شدن روایت پدید آمده باشد. بدون تاریخ‌گذاری مستقل، از خود نقش نمی‌توان برای اثبات داستان بهره گرفت.

در اینجا با استدلالی دوری روبه‌رو می‌شویم: غار به‌سبب نسبت‌دادن آن به اصحاب کهف جست‌وجو می‌شود؛ سپس هر قبر، استخوان یا نقش سگ در آن به‌عنوان دلیل همان نسبت‌دادن عرضه می‌شود.

آیا «الرّجیب» همان «الرقیم» قرآن است؟

شباهت آوایی میان «الرّجیب» و «الرقیم» یکی از استدلال‌های رایج در دفاع از مکان اردنی است. با این همه، این دو واژه یکسان نیستند و تبدیل یکی به دیگری نیازمند شاهد زبان‌شناختی و تاریخی است.

واژهٔ «رقیم» تنها یک بار در قرآن آمده و معنای آن از دورهٔ تفسیرهای نخستین محل اختلاف بوده است. مهم‌ترین برداشت‌ها از آن عبارت‌اند از:

  1. لوح یا نوشته‌ای دربردارندهٔ نام جوانان؛
  2. نام غار یا کوه؛
  3. نام شهر یا منطقه؛
  4. نام گروهی دیگر؛
  5. در برخی روایت‌های متأخر، نام سگ.

مهدی شدل در پژوهشی زبان‌شناختی استدلال کرده است که «الرقیم» به گمان او نام مکان بوده و باید آن را با رِقِم، یعنی پترای نبطی، مرتبط دانست. این فرضیه بر تاریخ نام‌های جغرافیایی و گزارش‌های جغرافی‌نگاران مسلمان استوار است. مقالهٔ «الرقیم، پایتخت نبطیان» استدلال کامل او را ارائه می‌کند.

اما باید سه نکته را در نظر داشت:

  1. این دیدگاه یک فرضیهٔ دانشگاهی مهم است، نه دیدگاهی پذیرفته‌شده از سوی همهٔ پژوهشگران.
  2. پترای نبطی با روستای الرّجیب در نزدیکی اَمان یکی نیست.
  3. حتی اگر رقیم نام پترا باشد، از آن نمی‌توان نتیجه گرفت که غاری مشخص در پترا محل تاریخی اصحاب کهف است.

معانی و مسائل جزئی این واژه را در مقالهٔ رقیم، سگ اصحاب کهف، سکه و عدد ۳۰۹ بررسی کرده‌ایم.

طرسوس؛ غاری زنده در حافظه و گردشگری دینی ترکیه

در نزدیکی طرسوس نیز غاری با نام «اصحاب کهف» یا «هفت خفتگان» وجود دارد. این مکان در فرهنگ دینی محلی، گردشگری زیارتی و مراسم موسوم به خضرالیاس جایگاهی شناخته‌شده دارد. فرمانداری طرسوس آن را یکی از مراکز مهم گردشگری دینی منطقه معرفی می‌کند.

مهم‌ترین استدلال‌های طرفداران طرسوس عبارت‌اند از:

  1. سازگاری ادعایی جهت دهانهٔ غار با سورهٔ کهف، آیهٔ ۱۷؛
  2. پیشینهٔ مسیحی شهر طرسوس؛
  3. تداوم زیارت و حمایت‌های دورهٔ عثمانی؛
  4. حضور نام‌های شخصیت‌های داستان در فرهنگ محلی.

اما همین منابع محلی نیز می‌پذیرند که اثبات بی‌چون‌وچرای مکان ممکن نیست. شواهد موجود بیشتر تاریخ پذیرفته‌شدن روایت در طرسوس را نشان می‌دهند تا خاستگاه نخستین داستان را.

از نظر تاریخی نیز نباید شهرت طرسوس در مسیحیت، یا پیوند آن با پولس و سپس تئودور طرسوسی، خودبه‌خود به معنای وقوع ماجرای هفت خفتگان در آنجا دانسته شود. شهرت دینی یک شهر می‌تواند به انتقال و جذب روایت کمک کند، اما جای شاهد بی‌واسطه را نمی‌گیرد.

افشین؛ مجموعه‌ای مهم‌تر برای تاریخ زیارت تا اثبات رخداد

در افشینِ استان قهرمان‌مرعش ترکیه، مجموعه‌ای بزرگ با عنوان «کُلّیهٔ اصحاب کهف» قرار دارد. این مجموعه شامل غار و بناهایی است که در دوره‌های بیزانسی، سلجوقی، ذوالقدری و عثمانی ساخته یا بازسازی شده‌اند.

در این محل، لایه‌های معماری مسیحی و اسلامی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. پرونده‌ای که دولت ترکیه برای فهرست موقت میراث جهانی ارائه کرده، از کلیسای پیشین، مسجد، مدرسه، کاروان‌سرا و تأسیسات پذیرایی از زائران یاد می‌کند. همین پرونده می‌گوید مکان‌های متعددی در جهان، از جمله افسوس، طرسوس، لیجه و افشین، مدعی میزبانی غار اصلی‌اند. پروندهٔ افشین در فهرست موقت یونسکو اطلاعات معماری و زیارتی مجموعه را ارائه می‌دهد.

اما قرار گرفتن یک مکان در «فهرست موقت» به این معنا نیست که یونسکو درستیِ نسبت‌دادن تاریخی یا دینی آن را تایید کرده است. پروندهٔ فهرست موقت را دولت متقاضی تهیه می‌کند و ادعاهای محلی می‌توانند بخشی از ارزش فرهنگی نامزد باشند.

افشین از نظر مطالعهٔ چند قرن حمایت سیاسی، وقف، پذیرایی از زائران و تداوم تقدس اهمیت فراوان دارد. با این همه، بناهای سلجوقی و عثمانی شاهدی بر ادامهٔ زیارت‌اند، نه مدرکی برای رخدادی در قرن سوم میلادی.

مقایسهٔ چهار نامزد اصلی

مکان

مهم‌ترین شاهد

آنچه می‌توان نتیجه گرفت

آنچه اثبات نمی‌شود

ارزیابی

افسوس، ترکیه

منابع کهن مسیحی و مجموعهٔ تدفینی ـ زیارتی اواخر باستان

کهن‌ترین پیوند متنی و زیارتی شناخته‌شده با هفت خفتگان

وقوع خواب معجزه‌آسا و هویت قبرها

قوی‌ترین نامزد سنتی ـ تاریخی

الرّجیب، اردن

گورستان بیزانسی، نشانه‌های مسیحی و لایه‌های اسلامی

شکل‌گیری زیارتگاهی مشترک و سپس با هویتی بیشتر اسلامی

یکسانی قطعی الرّجیب با رقیم و هویت بقایا

بسیار مهم برای تاریخ دریافت اسلامی

طرسوس، ترکیه

زیارت زنده، سنت محلی و گردشگری دینی

محلی‌شدن پایدار داستان در آناتولی

پیوند بی‌واسطه با نسخه‌های آغازین

نامزد محلی با شواهد متأخرتر

افشین، ترکیه

مجموعهٔ معماری چنددوره‌ای و پیشینهٔ وقف

تداوم طولانی زیارت و نهادینه‌شدن تقدس

وقوع ماجرا در همین غار

بسیار مهم برای تاریخ میراث و زیارت

این جدول آگاهانه «قوی‌ترین نامزد» را با «محل اثبات‌شده» یکسان نمی‌گیرد. افسوس از نظر تاریخ روایت جایگاه برتر دارد، اما هیچ ردیفی از جدول به سطح اثبات یک رخداد فراطبیعی نمی‌رسد.

چرا این‌همه غار اصحاب کهف وجود دارد؟

وجود این همه غار را نباید تنها حاصل تقلب یا اشتباهی ساده دانست. این پدیده بخشی از فرایندی است که در انسان‌شناسی دین می‌توان آن را جغرافیای مقدس یا محلی‌سازی روایت نامید.

جامعه‌های دینی در بسیاری از موارد روایت‌های مهم را به چشم‌انداز پیرامون خود پیوند می‌زنند. هنگامی که داستانی در منطقه‌ای تازه رواج می‌یابد، مردم می‌توانند کوه، غار، چشمه، قبر یا بنای قدیمی محل را با عناصر آن داستان همانند کنند.

این فرایند بیشتر در چند مرحله پیش می‌رود:

۱. انتقال روایت

داستان از راه موعظه، زیارت، تجارت، ترجمه، جنگ، مهاجرت و ادبیات وارد جامعه‌ای تازه می‌شود. هفت خفتگان از راه زبان‌های یونانی، سریانی، لاتین، عربی و دیگر زبان‌ها در سرزمینی بسیار گسترده رواج یافتند.

۲. یافتن یک چشم‌انداز مناسب

غاری با دهانهٔ مناسب، گورهایی ناشناخته یا بازمانده‌های کلیسا می‌تواند زمینهٔ مادی مناسبی برای داستان فراهم کند. شباهت نام یک منطقه با نامی در روایت نیز به پذیرفته‌شدن این نسبت کمک می‌کند.

۳. مادی‌کردن روایت

قبرها، کتیبه‌ها، نام شخصیت‌ها، استخوان‌ها یا نقش حیوانات به اجزای دیدنیِ داستان تبدیل می‌شوند. بازدیدکننده دیگر تنها روایت را نمی‌شنود؛ آن را در فضا «می‌بیند».

۴. نهادینه‌شدن تقدس

ساخت کلیسا، مسجد، مدرسه، مهمان‌خانه یا مسیر زیارتی، این نسبت را پایدار می‌کند. حمایت دولت، اوقاف و متولیان دینی نیز مکان را از یک غار محلی به زیارتگاهی منطقه‌ای تبدیل می‌کند.

۵. میراثی و گردشگری‌شدن

در دورهٔ معاصر، تابلوهای راهنما، موزه، فروشگاه یادگاری، پرونده‌های میراثی و تبلیغات گردشگری به بازتولید هویت مکان کمک می‌کنند. در این مرحله، باور دینی، هویت ملی و اقتصاد گردشگری با یکدیگر پیوند می‌خورند.

مطالعهٔ میدانی منتشرشده دربارهٔ افسوس و الرّجیب نشان می‌دهد که یک مکان واحد ممکن است هم‌زمان زیارتگاه، محوطهٔ باستان‌شناختی، مقصد گردشگری و نماد هویت ملی باشد. معنای غار تنها از سنگ‌ها به دست نمی‌آید؛ کنش زائران، باستان‌شناسان، دولت و جامعهٔ محلی نیز در شکل‌گیری آن نقش دارد.

از دید گسترده‌تر، داستان اصحاب کهف تنها نمونهٔ پیوند خواب طولانی با کوه و غار نیست. برای مقایسهٔ این الگوها بنگرید به قهرمانان خفته در اسطوره‌شناسی تطبیقی.

باستان‌شناسی دربارهٔ اصحاب کهف چه می‌تواند بگوید؟

باستان‌شناسی می‌تواند به پرسش‌های زیر پاسخ دهد:

  1. غار در چه دوره‌هایی استفاده شده است؟
  2. کارکرد آن سکونت، دفن، عبادت یا پناهگاه بوده است؟
  3. کلیسا یا مسجد در چه زمانی ساخته شده است؟
  4. زائران چه نوشته‌ها یا اشیایی برجا گذاشته‌اند؟
  5. کاربری محل چگونه از مسیحی به اسلامی یا از زیارتی به گردشگری تغییر کرده است؟

اما باستان‌شناسی نمی‌تواند بی‌واسطه تعیین کند که:

  1. خدا گروهی را به خواب معجزه‌آسا فرو برده است؛
  2. اشخاص مدفون همان شخصیت‌های نام‌برده در سنت‌اند؛
  3. عدد چندصدسالهٔ روایت، مدت زیست‌شناختی واقعی یک خواب بوده است؛
  4. یک باور الهیاتی دربارهٔ رستاخیز درست یا نادرست است.

دلیل این محدودیت، ضدیت با دین نیست. روش تاریخی و باستان‌شناختی با داده‌های دیدنی، مقایسه‌پذیر و تاریخ‌گذاری‌شدنی کار می‌کند. معجزه، بنا بر تعریف، رخدادی بیرون از روند عادی طبیعت است و در بیشتر موارد شاهد آزمون‌پذیر بی‌واسطه‌ای بر جا نمی‌گذارد.

به همین دلیل، می‌توان تاریخ زیارتگاه را با دقت بررسی کرد، بی‌آنکه دربارهٔ امکان متافیزیکی معجزه حکمی قطعی صادر کرد. نقش رستاخیز در دگرگونی معنای داستان در بازنویسی الهیاتی داستان هفت خفتگان بررسی شده است.

حکم نهایی: غار اصحاب کهف در کدام کشور است؟

پاسخ به نوع پرسش بستگی دارد:

  1. از نظر قرآن: کشور و شهر غار معلوم نیست.
  2. از نظر کهن‌ترین سنت ادبی مسیحی: افسوس قوی‌ترین پاسخ است.
  3. از نظر وجود یک زیارتگاه مهم اسلامی: الرّجیب اردن یکی از برجسته‌ترین نمونه‌هاست.
  4. از نظر تداوم زیارت در آناتولی: طرسوس و افشین اهمیت فراوان دارند.
  5. از نظر اثبات باستان‌شناختی خواب معجزه‌آسا: هیچ‌یک اثبات نشده‌اند.

بنابراین، دقیق‌ترین صورت‌بندی این است:

افسوس قوی‌ترین محل برای خاستگاه سنت هفت خفتگان است؛ الرّجیب، طرسوس و افشین نمونه‌های مهم محلی‌شدن و بازآفرینی اسلامی و منطقه‌ای روایت‌اند؛ اما محل تاریخی و قطعی اصحاب کهف همچنان ناشناخته است.

پرسش‌های متداول

آیا غار اصحاب کهف در اردن همان غار قرآن است؟

این محل با توصیف کلی غار، وجود قبرها و پیشینهٔ عبادت سازگار است، اما این ویژگی‌ها ویژهٔ این مکان نیستند. هیچ کتیبهٔ هم‌زمان با رخداد ادعایی یا شاهد مستقلی که آن را به شخصیت‌های داستان پیوند دهد، شناخته نشده است. بنابراین، می‌توان آن را زیارتگاهی معتبر در تاریخ سنت اسلامی دانست، اما نه مکان قطعی داستان.

آیا غار افسوس به‌راستی هفت قبر دارد؟

مجموعهٔ افسوس گورستانی گسترده با شمار فراوانی تدفین بوده است، نه اتاقی ساده با هفت قبر قابل‌شناسایی. عنوان «گورستان هفت خفتگان» بازتاب‌دهندهٔ نسبت‌دادن زیارتی مجموعه است و نباید آن را به معنای شناسایی علمی قبر هفت شخص معین دانست.

آیا جهت تابش خورشید مکان واقعی را آشکار می‌کند؟

خیر. توصیف سورهٔ کهف، آیهٔ ۱۷، با چندین جهت و پیکربندی طبیعی سازگار است و برای تعیین یک نقطهٔ جغرافیایی کافی نیست. ادعای انطباق یک غار باید همراه با نقشه‌برداری، فصل مشاهده و مدلی دقیق از توپوگرافی باشد؛ حتی در آن صورت نیز تنها سازگاری نشان داده می‌شود.

آیا پیدا شدن استخوان سگ در الرّجیب دلیل قطعی است؟

خیر. بدون تاریخ‌گذاری، گزارش زیست‌باستان‌شناختی و زنجیرهٔ نگهداری معتبر، استخوان حیوان را نمی‌توان به سگ یک روایت نسبت داد. وجود سگ در محیط یک گورستان نیز پدیده‌ای استثنایی نیست.

آیا یونسکو غار افشین را محل واقعی اصحاب کهف شناخته است؟

خیر. مجموعهٔ افشین در فهرست موقت پیشنهادی ترکیه قرار گرفته است. این وضعیت، ارزش فرهنگی و معماری آن را نشان می‌دهد، نه تأیید تاریخی داستان یا داوری یونسکو دربارهٔ محل واقعی غار.

پس چرا مردم چند مکان متفاوت را مقدس می‌دانند؟

زیرا تقدس تنها از اثبات رخدادی در گذشته سرچشمه نمی‌گیرد. تکرار زیارت، تجربهٔ شخصی زائران، معماری، وقف، آیین‌های محلی و روایت خانوادگی می‌توانند مکانی را طی قرن‌ها مقدس کنند. یک مکان ممکن است از نظر تاریخی «محل اصلی» نباشد، اما در زندگی دینی یک جامعه، واقعیتی زنده و معنادار داشته باشد.

نتیجه‌گیری

پرسش «غار اصحاب کهف کجاست؟» در ظاهر جغرافیایی است، اما در عمل ما را با سه قلمرو متفاوت روبه‌رو می‌کند: تاریخ متن، باستان‌شناسی زیارت و انسان‌شناسی حافظه.

افسوس بهترین هم‌خوانی را با سنت کهن مسیحی و تاریخ آغازین زیارت هفت خفتگان دارد. الرّجیب نمونه‌ای برجسته از هم‌نشینی و باز تفسیر لایه‌های مسیحی و اسلامی است. طرسوس و افشین نیز نشان می‌دهند که چگونه یک داستان مهاجر می‌تواند در چشم‌اندازهای تازه ریشه بدواند، وارد آیین‌ها و نام‌گذاری‌های محلی شود و سرانجام به بخشی از هویت یک منطقه تبدیل گردد.

آنچه هنوز نداریم، شاهد مستقلی است که یکی از این غارها را با قطعیت به اشخاص یا رخدادهای روایت پیوند دهد. از این رو، نسبت‌دادن عنوان «غار واقعی اصحاب کهف» به هر مکان باید ادعایی اعتقادی یا زیارتی دانسته شود، نه نتیجهٔ قطعی باستان‌شناسی.

شفافیت پژوهش

این مقاله حاصل مطالعهٔ منابع منتشر شده است و نویسنده از مکان‌های بررسی‌شده بازدید میدانی نکرده است. در موارد اختلاف، ادعای دینی، تبلیغ گردشگری، گزارش باستان‌شناختی و برداشت پژوهشگر از یکدیگر جدا شده‌اند. اگر گزارش کاوش، تاریخ‌گذاری یا منبع دانشگاهی تازه‌ای منتشر شود که نتیجهٔ مقاله را تغییر دهد، متن باید همراه با درج تاریخ و توضیح اصلاح به‌روزرسانی شود.