روایت «هفت خفتگان افسوس» پیش از ظهور اسلام در چندین محیط مسیحیِ یونانی، سریانی و لاتینی شناخته شده بود. صورت قرآنی این داستان نیز چنان به آن سنت شباهت دارد که نمیتوان ارتباط میان آنها را تنها تصادفی دانست. بااینحال، شواهد موجود اجازه نمیدهند بگوییم قرآن یکراست از نوشته یعقوب سروجی، یک نسخه مشخص سریانی یا روایت تئودور طرسوسی رونویسی کرده است.
نتیجهای که از نظر تاریخی بیشتر قابل دفاع است، پیچیدهتر اما دقیقتر است: داستان هفت خفتگان طی دو قرن در شبکهای از موعظهها، اشعار دینی، تاریخنگاریهای کلیسایی، سفرهای زیارتی و ترجمههای متعدد گردش میکرد. یعقوب سروجی یکی از مهمترین شاهدان آغازین این سنت سریانی است؛ در مقابل، روایتی که در آموزشهای تفسیری منسوب به تئودور طرسوسی حفظ شده، نشان میدهد صورتی نزدیکتر به روایت قرآن شاید در محیط فلسطینِ قرن هفتم نیز شناخته شده بوده است.
بنابراین، مسیر انتقال را نباید به شکل یک خط مستقیم تصور کرد:
یعقوب سروجی ← یک راوی ناشناس ← قرآن
مدل گویاتر، شبکهای از انتقالهای شفاهی و مکتوب است که در آن نسخههای گوناگون داستان بهطور همزمان زندگی میکردند، تغییر مییافتند و برای بیان مقاصد الهیاتی تازه بازپردازی میشدند.
یادداشت نویسنده و روش پژوهش
در این مقاله میکوشم میان سه سطح تمایز بگذارم:
- آنچه یکراست در منابع باقیمانده دیده میشود؛
- آنچه پژوهشگران بر اساس شواهد تاریخی بازسازی کردهاند؛
- آنچه هنوز فرضیهای اثباتنشده است.
برای پژوهش حاضر، متن قرآن و با پژوهشهای سیدنی گریفیث، توماس آیش، بارتومی گریسا و دیگر مطالعات دانشگاهی مقایسه شده است. در مواردی که متن کامل یک پژوهش آزادانه در دسترس نبوده، فقط از اطلاعات کتابشناختی و چکیده عمومی ناشر استفاده کردهام و نتیجهگیری را از حدود همان چکیده فراتر نبردهام.
واژه «افسانه» نیز در این مقاله به معنای «روایت سنتی» است، نه حکمی از پیش تعیینشده درباره راست یا دروغ بودن دینی داستان.
نتیجه پژوهش در یک نگاه
شواهد موجود از چهار نتیجه اصلی پشتیبانی میکنند:
- اصل مسیحی داستان هفت خفتگان پیش از قرآن وجود داشته است.
- روایت در جهان مسیحی به یک متن و زبان منحصر نبوده و صورتهای مختلفی داشته است.
- نسخههای سریانی، از جمله منظومه یعقوب سروجی، از نزدیکترین پیشینههای ادبی شناختهشده برای مقایسه با قرآناند.
- هیچ سندی در دست نیست که واسطه انسانی یا نسخه مکتوب مشخصی را بهعنوان «منبع مستقیم قرآن» معرفی کند.
جدول زمانی زیر تفاوت میان تاریخ وقوع ادعایی داستان، تاریخ شکلگیری روایت و تاریخ نسخههای باقیمانده را روشن میکند:
دوره | رویداد یا شاهد | اهمیت تاریخی |
۲۴۹ تا ۲۵۱ میلادی | فرمانروایی امپراتور دِکیوس | زمان ادعایی پناهگرفتن جوانان در غار |
۴۰۸ تا ۴۵۰ | فرمانروایی تئودوسیوس دوم | زمان ادعایی بیدارشدن خفتگان |
میانه قرن پنجم | شکلگیری روایت در محیط افسوس | قدیمیترین مرحله قابل بازسازی داستان |
اوایل قرن ششم | منظومه یعقوب سروجی | یکی از نخستین شاهدان مهم و قابل تاریخ گذاری سریانی |
قرن ششم | تاریخنگاریهای سریانی | گسترش و ثبت نسخههای متفاوت داستان |
اوایل قرن هفتم | روایت اصحاب کهف در سوره کهف | بازپردازی قرآنی سنت متأخر باستان |
قرن هفتم | روایت منسوب به آموزشهای تئودور طرسوسی | شاهدی برای وجود صورتی نزدیک به قرآن در محیط فلسطینی |
۲۰۲۳ | پژوهش توماس آیش | بازنگری در مدل انتقال تنها شفاهی و عمومی |
داستان در بستر آزارهای دِکیوس
روایت مسیحی، داستان را در دوران امپراتور دِکیوس قرار میدهد. دِکیوس در میانه قرن سوم میلادی از ساکنان امپراتوری میخواست با انجام قربانی یا آیینهای رسمی، وفاداری خود به نظم دینی و سیاسی روم را نشان دهند. مسیحیانی که شرکت در این آیینها را بتپرستی میدانستند، با فشار، مجازات یا مرگ روبهرو میشدند.
در داستان هفت خفتگان، گروهی از جوانان مسیحی از فرمان امپراتور سرپیچی میکنند و به غاری در نزدیکی افسوس پناه میبرند. آنان به خوابی طولانی فرو میروند و در دوره تئودوسیوس دوم، زمانی که مسیحیت دیگر دین ممنوعی نیست، بیدار میشوند.
قرار دادن بیداری آنان در دوره تئودوسیوس معنای الهیاتی مشخصی داشت. در آن زمان، مناقشه بر سر رستاخیز جسمانی هنوز برای مسیحیان موضوعی جدی بود. بدنهای حفظشده خفتگان به نشانهای روایی تبدیل میشد که امکان بازگشت بدن در رستاخیز را اثبات میکرد.
ازاینرو، هسته اولیه داستان فقط درباره نجات چند جوان از آزار دینی نبود؛ کارکرد اصلی آن دفاع از آموزه رستاخیز بدن به شمار میرفت. برای بررسی شکلگیری این هسته روایی میتوانید مقاله خاستگاه داستان اصحاب کهف را بخوانید.
آیا استفان افسوسی نخستین نویسنده داستان بود؟
در برخی بازسازیهای پژوهشی، از شخصی به نام استفان یا استفانوس افسوسی یاد میشود که شاید در میانه قرن پنجم گزارشی یونانی درباره واقعه نوشته بود. گاهی تاریخ تقریبی ۴۴۸ یا ۴۴۹ میلادی برای این مرحله پیشنهاد میشود.
اما این ادعا را نباید با وجود یک نسخه کامل و تاریخدار اشتباه گرفت. متن اصلی منسوب به استفان به صورتی که بتوان آن را بیمیانجی بررسی کرد باقی نمانده است. تقدم زبان یونانی یا سریانی نیز همچنان موضوع بحث پژوهشگران است. بارتومی گریسا در بررسی تطبیقی منابع، سه دیدگاه کلی را گزارش میکند: تقدم نسخه لاتینی، تقدم نسخه یونانی و تقدم سنت سریانی. وزن این فرضیهها یکسان نیست، اما همین اختلاف نشان میدهد سخنگفتن از «نسخه اصلی قطعی» زود هنگام است. مطالعه پژوهش تطبیقی گریسا
بنابراین، درباره استفان افسوسی بهتر است بگوییم:
- ممکن است گزارشی یونانی در محیط افسوس پشت بعضی روایتهای بعدی قرار داشته باشد؛
- این گزارش یکی از حلقههای بازسازیشده تاریخ داستان است؛
- نمیتوان آن را با اطمینان متن اصلی یا منبع مستقیم نسخههای بعدی دانست.
این احتیاط بهویژه در مطالعه ادبیات باستان ضروری است. قدیمیترین نسخه خطی باقیمانده ناگزیر قدیمیترین صورت داستان نیست؛ همانطور که تاریخ ادعایی یک رویداد با تاریخ نوشتهشدن روایت درباره آن تفاوت دارد.
یعقوب سروجی و تبدیل داستان به موعظهای منظوم
یعقوب سروجی، شاعر و الهیدان سریانی که حدود سالهای ۴۵۱ تا ۵۲۱ میلادی میزیست، یکی از مهمترین شاهدان آغازین روایت هفت خفتگان است. او داستان را در قالب «مِمره» یا موعظه منظوم سریانی بازگو کرد؛ قالبی که برای آموزش دینی، اجرای کلیسایی و انتقال حافظه جمعی بسیار مناسب بود.
اهمیت یعقوب سروجی تنها در قدمت او نیست. شعر مذهبی میتوانست هم از روی نسخه مکتوب خوانده شود و هم از طریق شنیدن، حفظکردن و بازگویی انتشار یابد. مرز انتقال شفاهی و مکتوب در چنین محیطی به اندازه جهان چاپ و نشر جدید سخت و روشن نبود.
در روایتهای منسوب به سنت سریانی، عناصر زیر دیده میشوند:
- جوانانی که به سبب ایمان خود از فرمان حاکم سرپیچی میکنند؛
- پناهگرفتن آنان در غار؛
- بستهشدن یا مسدود شدن ورودی غار؛
- خوابی که چندین نسل ادامه مییابد؛
- بیدار شدن یکی از جوانان؛
- فرستادن او به شهر برای خرید غذا؛
- آشکارشدن قدمت سکه؛
- تبدیلشدن واقعه به نشانهای برای رستاخیز؛
- حضور نوشته یا کتیبهای که هویت جوانان را توضیح میدهد.
بخشی از این عناصر در قرآن نیز دیده میشوند، اما ترتیب، تأکید و کارکرد آنها یکسان نیست. مقایسه تفصیلی این اجزا در مقاله همسانیهای قرآن و روایت سریانی ارائه شده است.
آیا منظومه یعقوب سروجی منبع قرآن بود؟
از نظر زمانی، چنین تاثیری ناممکن نیست: یعقوب بیش از یک قرن پیش از شکلگیری قرآن میزیست و آثار سریانی او در مناطق مسیحی خاور نزدیک گردش داشتند. اما امکان زمانی با اثبات تاریخی تفاوت دارد.
برای اثبات اقتباس مستقیم باید دستکم یکی از این شواهد در دست باشد:
- نسخهای مشخص که بتوان حضور آن را در محیط شکلگیری قرآن نشان داد؛
- گزارشی تاریخی از خواندن یا ترجمه آن برای مخاطبان عرب؛
- زنجیرهای شناختهشده از راویان؛
- شباهتهای لفظی منحصربهفردی که با انتقال مستقیم متن بهتر توضیح داده شوند.
هیچیک از این شواهد به شکلی قطعی در دست نیست. ازاینرو، یعقوب سروجی را باید «شاهد مهم سنت پیشاقرآنی» دانست، نه تنها «نویسنده منبع قرآن».
تاریخنگاران سریانی و چندشاخهشدن روایت
داستان هفت خفتگان فقط در شعر یعقوب سروجی باقی نماند. صورتهایی از آن در تاریخنگاریهای سریانی مرتبط با نامهایی چون زکریای خطیب، یوحنای افسوسی و تاریخنگار صومعه زوقنین دیده میشود.
وجود چند صورت مختلف، نکتهای تعیینکننده است. نسخهها درباره جزئیاتی مانند این موارد همیشه توافق ندارند:
- شمار جوانان؛
- نامهای آنان؛
- مدت خواب؛
- چگونگی بستهشدن غار؛
- نقش سگ؛
- نوع سکه؛
- مقامهایی که از واقعه آگاه میشوند؛
- سرنوشت نهایی جوانان پس از بیداری.
این اختلافها را نباید تنها «خطای نسخهبرداران» دانست. داستان در جوامع مختلف برای مخاطبان و مقاصد متفاوت بازگو میشد. واعظ میتوانست بر شهادت و پایداری دینی تأکید کند؛ تاریخنگار آن را به دوره یک امپراتور پیوند بزند؛ و متکلم از آن برای دفاع از رستاخیز جسمانی استفاده کند.
گستردگی روایت در زبانهای یونانی، سریانی، لاتینی، عربی، ارمنی، قبطی، اتیوپیایی و سغدی نیز نشان میدهد با یک سنت بینافرهنگی روبهرو هستیم. مدخل «افسوس» در دانشنامه ایرانیکا، از جمله، به نسخه سغدیِ برگرفته از سنت سریانی و حضور داستان در قرآن اشاره میکند. مدخل افسوس در Encyclopaedia Iranica
داستان چگونه میتوانست به محیط عربی برسد؟
نبودن یک سند مستقیم به معنای نبودن مسیرهای تاریخی محتمل نیست. در اواخر دوران باستان، عربستان از شام، بینالنهرین، مصر و فلسطین جدا نبود. تجارت، مهاجرت، زیارت، جنگ و مناسبات قبیلهای، انسانها و روایتها را میان این مناطق جابهجا میکردند.
برای انتقال داستان نیز نیازی نبود که یک نسخه کامل سریانی به عربی ترجمه شود. مسیرهای زیر از نظر تاریخی محتملاند:
- بازگویی داستان در موعظههای مسیحی؛
- نقل شفاهی در میان عربهای مسیحی یا دوزبانه؛
- انتقال از طریق راهبان، زائران و بازرگانان؛
- ترجمه شفاهی بخشهایی از متون سریانی یا یونانی؛
- گردش روایتهای خلاصهشده در حافظه عمومی؛
- ترکیب چند نسخه در جریان بازگوییهای پیاپی.
این موارد «مسیرهای ممکن» هستند، نه زنجیرهای اثباتشده درباره چگونگی آشنایی شخص محمد یا نخستین مخاطبان قرآن با داستان.
ادعاهایی مانند اینکه «فلان راهب داستان را بی میانجی برای محمد خواند» یا «محمد در یکی از سفرهای تجاری نسخه سریانی را دید» بدون مدرک مستقل، از محدوده تاریخپژوهی خارج میشوند. امکان وقوع یک ملاقات برای اثبات وقوع آن کافی نیست.
دیدگاه سیدنی گریفیث: تقدم روایتهای شفاهی
سیدنی گریفیث شباهت داستان اصحاب کهف به روایت مسیحی خفتگان افسوس را جدی میگیرد، اما میان «وابستگی به یک سنت» و «استفاده مستقیم از یک متن باقیمانده» تمایز میگذارد.
به نظر او، هیچ شاهد کافی وجود ندارد که نشان دهد قرآن یکراست به یکی از نسخههای مکتوب سریانیِ موجود متکی بوده است. روایتهایی شفاهی شاید پیش از نسخههای باقیمانده وجود داشتهاند و قرآن بعضی عناصر این سنت رایج را برای مقاصد خود فراخوانده است. تفاوتهای روایت قرآنی با نسخههای مسیحی نیز بازتاب دغدغههای الهیاتی خاص قرآناند. مقاله سیدنی گریفیث در JIQSA
این مدل یک مزیت مهم دارد: اختلاف نسخهها را توضیح میدهد. اگر قرآن از نسخهای شناختهشده رونویسی کرده بود، انتظار میرفت مجموعهای منظمتر از همان جزئیات را حفظ کند. اما قرآن:
- نام جوانان را ذکر نمیکند؛
- شهر افسوس را نام نمیبرد؛
- نام دِکیوس و تئودوسیوس را حذف میکند؛
- شمار قطعی جوانان را اعلام نمیکند؛
- اختلاف مردم درباره تعداد آنان را به موضوعی انتقادی تبدیل میکند؛
- جزئیات داستان را تابع پیام توحیدی و معادشناختی خود میسازد.
این ویژگیها با استفاده از یک روایت شناختهشده در حافظه عمومی سازگارترند، هرچند بهتنهایی انتقال شفاهی را اثبات نمیکنند.
تئودور طرسوسی؛ شاهدی که معادله را پیچیدهتر میکند
تئودور طرسوسی، زاده محیط شرقی امپراتوری بیزانس، در قرن هفتم به مقام اسقف اعظم کانتربری رسید و در سال ۶۹۰ میلادی درگذشت. اهمیت او برای بحث هفت خفتگان نه در این است که داستان را به قرآن رسانده باشد، بلکه در این است که آموزشهای منسوب به او میتوانند وجود یک صورت متفاوت و نزدیکتر از داستان را در فضای قرن هفتم نشان دهند.
توماس آیش در مقالهای منتشرشده در سال ۲۰۲۳ استدلال میکند که صورتی از داستان هفت خفتگان که در آموزشهای تفسیری تئودور حفظ شده، با روایت سوره کهف همپوشانی قابلتوجهی دارد. او این صورت را در ارتباط با محیط فلسطین قرن هفتم بررسی میکند. چکیده و مشخصات مقاله توماس آیش در Der Islam
اهمیت این یافته در سه نکته است:
۱. نسخههای باقیمانده تمام سنت موجود را نمایندگی نمیکنند
ممکن است صورتی از داستان در قرن هفتم رواج داشته باشد، اما نسخه مستقل آن تا امروز باقی نمانده باشد. تعالیم مرتبط با تئودور میتوانند پژواکی از چنین صورتی باشند.
۲. شباهت قرآن با سنت مسیحی محدود به نسخه یعقوب سروجی نیست
اگر یک روایت نزدیک در محیط فلسطین وجود داشته باشد، جستوجو برای «تنها متن منبع» اهمیت کمتری پیدا میکند. قرآن ممکن است با خانوادهای از روایتهای مرتبط روبهرو بوده باشد.
۳. انتقال شفاهی و مکتوب در برابر یکدیگر قرار ندارند
یک متن میتوانست در مدرسه یا کلیسا خوانده، شفاهی توضیح داده، در حافظه حفظ و سپس در مکانی دیگر بازنویسی شود. بنابراین، یک روایت میتوانست همزمان تاریخ مکتوب و شفاهی داشته باشد.
آیا تئودور طرسوسی منبع قرآن بود؟
خیر؛ دستکم شواهد موجود چنین چیزی را نشان نمیدهند. تئودور کمابیش همدوره با نخستین جامعه اسلامی بود و بخش مشهور زندگی او در کانتربری پس از آغاز دعوت اسلامی قرار میگیرد.
پژوهش آیش بیشتر درباره «محیط روایی مشترک» اهمیت دارد. روایت تئودور شاهدی است که نشان میدهد صورت نزدیکتری از داستان شاید در قرن هفتم و در جغرافیای شرقی مدیترانه وجود داشته است. شاهد بودن یک متن برای وجود یک سنت، با منبع مستقیم بودن آن فرق دارد.
مدل شبکهای؛ جایگزینی برای نظریه رونویسی مستقیم
ترکیب پژوهش گریفیث و آیش ما را به مدلی شبکهای میرساند:
- گام اول: همهچیز از «سنتهای یونانی و محلی افسوس» آغاز میشود.
- گام دوم: این سنتها به «روایتهای سریانی، موعظهها و تاریخنگاریها» راه مییابند.
- گام سوم: در اینجا روایت به دو شاخه تقسیم میشود؛ از یک سو وارد آثار «یعقوب سروجی» شده و به «بازگویی شفاهی» میرسد، و از سوی دیگر در قالب «صورتهای فلسطینی» به «آموزشهای منسوب به تئودور» تبدیل میشود.
- گام چهارم: «شبکههای دینی و زبانی» به عنوان یک حلقه وصل، این بازگوییهای شفاهی و آموزشها را به یکدیگر گره میزنند.
- گام پنجم: در نهایت، خروجی این شبکه پیچیده به «بازپردازی قرآنی داستان» منتهی میشود.
این ساختار یک شجرهنامه قطعی نیست. هدف آن نشاندادن این نکته است که انتقال فرهنگی بیشتر زمان ها از چند مسیر انجام میشود. یک قصه میتواند از متنی به موعظه، از موعظه به حافظه جمعی، از یک زبان به ترجمه شفاهی و سپس به متنی تازه راه پیدا کند.
بر این اساس، شباهت قرآن و روایتهای سریانی را میتوان در سطح «سنت روایی» توضیح داد، بدون آنکه مجبور باشیم یک نسخه خاص را منبع مستقیم قرآن معرفی کنیم.
قرآن چه چیزی را از داستان تغییر داد؟
قرآن در آیات ۹ تا ۲۶ سوره کهف، هسته شناختهشده داستان را حفظ میکند: جوانان مؤمن، پناهگرفتن در غار، خواب طولانی، بیداری، فرستادن یکی از آنان برای تهیه غذا و آشکار شدن نشانه الهی.
بااینحال، فضای روایی تغییر کرده است. نام شهر، امپراتوران و مناقشه مشخص مسیحی درباره رستاخیز جسمانی حذف میشوند. در عوض، موضوعات زیر برجسته میشوند:
- یگانگی و قدرت خدا؛
- هدایت الهی جوانان؛
- امکان رستاخیز؛
- محدودیت دانش انسان؛
- بیفایدهبودن جدال درباره تعداد خفتگان؛
- تعلق علم غیب به خدا؛
- پرهیز از سخن قطعی درباره آینده بدون گفتن «اگر خدا بخواهد».
با توجه به شرایط تاریخی نیز داستان اصحاب کهف در ارتباط با سنت گسترده مسیحیِ شهادت و رستاخیز دیده میشود، درحالیکه قرآن به بازپردازی آن در ساختار سوره توجه دارد.
سطح اطمینان ادعاهای تاریخی
ادعا | ارزیابی |
داستانی مسیحی درباره خفتگان افسوس پیش از قرآن وجود داشت | اطمینان زیاد |
روایت پیش از اسلام در زبانها و نسخههای مختلف گردش داشت | اطمینان زیاد |
یعقوب سروجی یکی از مهمترین شاهدان سریانی پیشاقرآنی است | اطمینان زیاد |
داستان قرآنی با سنت مسیحی هفت خفتگان ارتباط تاریخی دارد | اطمینان زیاد |
انتقال میتوانسته ترکیبی از مسیرهای شفاهی و مکتوب باشد | احتمال زیاد، اما مسیر دقیق ناشناخته |
صورتی نزدیک به قرآن در محیط فلسطین قرن هفتم وجود داشته است | فرضیه دانشگاهی مهم با شواهد قابلتوجه |
قرآن بیمیانجی منظومه یعقوب سروجی را اقتباس کرده است | اثباتنشده |
تئودور طرسوسی منبع قرآن بوده است | فاقد شاهد |
یک راهب یا مترجم مشخص داستان را به محمد آموخته است | اثباتنشده |
پرسشهای متداول
آیا شباهت اصحاب کهف و هفت خفتگان به معنای رونویسی قرآن است؟
خیر. شباهت نشاندهنده ارتباط قرآن با یک سنت روایی پیشین است، اما «رونویسی مستقیم» به شواهد دقیقتری نیاز دارد. متن قرآن جزئیات تاریخی مسیحی را حذف و داستان را بر اساس مقاصد الهیاتی خود بازآرایی کرده است.
آیا یعقوب سروجی نخستین کسی بود که داستان را نوشت؟
نمیتوان با قطعیت چنین گفت. او یکی از نخستین و مهمترین شاهدان محفوظ و قابلتاریخگذاری سریانی است. احتمال وجود صورتهای یونانی یا شفاهی قدیمیتر بسیار جدی است.
چرا روایت تئودور طرسوسی مهم است؟
زیرا نشان میدهد نسخههای معروف سریانی تنها صورتهای موجود داستان نبودهاند. روایتی نزدیکتر به قرآن ممکن است در فلسطین قرن هفتم گردش داشته باشد، حتی اگر نسخه مستقل آن از میان رفته باشد.
آیا تئودور پیش از قرآن میزیست؟
او با دوره پیدایش اسلام همزمان بود و فعالیتش در کانتربری بیشتر به نیمه دوم قرن هفتم تعلق دارد. بنابراین، اهمیت او بهعنوان شاهد یک سنت شرقی است، نه حلقه اثباتشده انتقال به قرآن.
آیا میتوان واسطه انتقال داستان به عربستان را شناسایی کرد؟
در حال حاضر خیر. راهبان، بازرگانان، زائران، مسیحیان عرب و جوامع دوزبانه همگی مسیرهای محتملاند، اما هیچ فرد یا زنجیره مشخصی با شواهد مستقل شناسایی نشده است.
جمعبندی
داستان هفت خفتگان پیش از اسلام بخشی از حافظه دینی مسیحیان خاور نزدیک بود. این داستان در یک کتاب ثابت محصور نماند؛ در شعر یعقوب سروجی، تاریخنگاریهای کلیسایی، نسخههای چند زبانه و بازگوییهای شفاهی تغییر شکل داد.
یعقوب سروجی نشان میدهد که هسته اصلی روایت دستکم در اوایل قرن ششم در ادبیات سریانی تثبیت شده بود. تئودور طرسوسی، یا دقیقتر روایتی که در سنت تفسیری مرتبط با او حفظ شده، نشان میدهد در قرن هفتم نیز صورتهای دیگری از داستان در جغرافیای فلسطین و شرق مدیترانه شناخته میشدند.
این دو شاهد، ابتدا و انتهای یک زنجیره مستقیم نیستند. آنها دو پنجره به شبکهای گستردهترند که بخش بزرگی از آن از میان رفته است.
دقیقترین نتیجه این نیست که «قرآن کتاب یعقوب سروجی را رونویسی کرد» یا «تئودور داستان را به مسلمانان رساند». نتیجه محتاطانهتر این است که روایت قرآنی در گفتوگو با سنت متأخر باستانیِ شناختهشدهای شکل گرفته؛ سنتی که در محیطهای سریانی، یونانی و فلسطینی به صورتهای شفاهی و مکتوب گردش داشت. قرآن هسته آن را پذیرفت، اما نامها، جغرافیا و زمینه کلیساییاش را کنار گذاشت و آن را به استدلالی درباره توحید، رستاخیز و محدودیت دانش انسان تبدیل کرد.


